فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
114
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
كه درختهاى سقز اين شهر و آنچه در شيراز ديديم جز يك ساقهء ستبر و شاخههائى بسيار بلند و برگهائى پهنتر از درخت ازگيل نداشتند ، رنگ برگهاشان شبيه سقزهاى اسپانيا بود - با همان خاصيت قابض و مغذى . در ساقهء اين درخت نوعى كتيرا يا زفت وجود دارد شبيه مصطكى - اگرنه خود آن چنان كه برخى معتقدند - كه آن را بخور ايرانى مىنامند . استرابون اين ماده را بسيار مورد نظر قرار داده مىگويد ايرانيان كيسههاى چرمين و مشك آب خود را با آن خوشبو مىكنند . پس از آنكه نزديك يك ربع فرسنگ در طول اين رودخانه راه پيموديم ، به چشمهاى رسيديم كه از صخرهاى به بلنداى يك انسان مىجوشيد و همان جويبار يا بهتر بگوئيم رودخانهء كوچك از آن جارى مىشد . چون اين رودخانه بسيار باطراوت بود و از هنگام خروج از هند به چنين منظرهاى برخورد نكرده بوديم ، مدتى در اطراف آن توقف كرديم سپس راه خود را در همان جاده كه ما بين دو كوه كوچك پوشيده از بوتههاى خودرو و خارهاى معمولى بود ادامه داديم . اين بوتهها از آنچه پيشتر ديده بوديم كوچكتر بودند و در قسمت پائين كوه جز نهالهاى سقز و گل طاووسى و انواع ديگر خار گياه ديگرى ديده نمىشد . پس از آنكه نزديك دو فرسنگ در اين كوهسار پيش رفتيم به چشمهاى بسيار زيباتر از آنكه پشت سر گذاشته بوديم رسيديم . آب بسيار زياد اين چشمه نيز با شدت تمام از سنگى بزرگ بيرون مىجوشيد چنان كه نيروى آن مىتوانست آسيائى را به گردش درآورد و آبش چنان زلال ، و در زيبائى چنان بكمال بود كه آدمى را در اينكه كداميك از دو چشمه بر ديگرى برترى داشت به شك مىانداخت . چنان كه بسيارى از افراد گروه ظرفهائى را كه از آب چشمهء نخستين پر كرده بودند خالى كردند و از آب اين چشمه برداشتند . آب اين چشمه نيز رودخانهء قابل ملاحظهاى را تشكيل مىداد كه از لابلاى جگنها و نيها مىگذشت و زمينهاى مجاور را سيراب مىكرد و در مسير خود انبوهى از گياه رويانيده