فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
109
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
با بيل كنده و گردآورده و در چند جا آتش افروخته بودند تا كسانىكه از عقب مىرسند خود را گرم كنند زيرا سرماى شديد شبانه آغاز گرديده بود . اما هنگام رسيدن ما نه غذائى موجود بود و نه وسائل خوابى براى سفير ، و نه ميوه يا آشاميدنى خنكى براى بيماران . زيرا نه بارخانه رسيده بود و نه خوانسالار و دستياران او . بطورىكه سفير چون جز مقدارى گوشت مرغ سرد و نانى غير مأكول نيافت . بناگزير به دو سه لقمه از همانها اكتفا كرد و همچنان با لباس ، در گوشهاى دور بين بار و بنه خوابيد . بقيهء همراهان نيز به كمى بيسكويت و تخممرغ و ميوه قناعت كردند و از آب خنك چاهى كه معمولا كاروانهاى اين كوير را پس از راه يكروزه از تشنگى نجات مىدهد نوشيدند . مشاوران دينى سفير و گروهى ديگر از همراهان كه بدون احتساب حيوانات باربر و افراد پياده ، بيست نفر مىشدند به قصد آنكه زودتر از ديگران به منزل برسند و به استراحت پردازند ، و همچنين خدمهء سفير كه مىبايد وسائل غذا و خواب وى را ترتيب دهند پيش از ما و با شتاب زياد حركت كرده بودند . اينان پس از آنكه شتران پيشاهنگ كاروان را مسافت زيادى پشت سر گذاشته بودند ، چون راهنمائى نداشتند و تصور نمىكردند كه راه باريك دست چپ همان راهى است كه بايد پيش گيرند ، راهى تنگ و هموار را پيش گرفته بودند و براى آنكه نخستين كسانى باشند كه به منزل مىرسند با شتاب رانده بودند . ساعت يازده شب ، يكى از افراد گروه متوجه شده بود كه راه را عوض رفتهاند و بدتر آنكه افراد اين گروه با همديگر حركت نمىكردند بلكه همچون كلاف سردرگم هريك دور از ديگرى راه مىپيمود . افراد گروه به همين ترتيب در جادهء تنگى كه به ايالت كرمان منتهى مىشد راه پيموده بودند تا آنكه سرانجام كشيشانى كه با گوستير دومونرى « 90 » يكى از نجيبزادگان همراه سفير در جلو حركت مىكردند متوجه شدند كه در اين ساعت بايد لزوما به
--> ( 90 ) Gustierre de Monray