فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

106

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

كاملا معتدل داشت و لباس و شيوهء زندگانى مردمش با آنچه پيشتر ديده بوديم و غالبا روستائىگونه بود يكسان نمىنمود . لباسهاى مردمى كه از لار تا اين مكان ديده بوديم عبارت است از پيراهنى تنگ از پارچهء خشن پنبه‌اى كه تا زير ماهيچهء ساق پا يا بالاى قوزك مىرسيد . اين پيراهن آستينهاى گشادى نظير آستين كشيشهاى فرقهء برناردن « 86 » و مشابه لباس اعراب مسقط دارد ، با كلاهى كه تا زير چانه را فرا مىگيرد و تقريبا نظير كلاههائى است كه كشاورزان فقير استرامادور در اسپانيا بر سر مىگذارند . مردها به رسم مذهبى مسلمانان ، اعم از بربرها يا مسلمانانى كه در اروپا بسر مىبرند ، نوعى زيرشلوارى برپا دارند كه تا پنجهء پا را مىپوشاند . گين نخستين شهر ايالتى است كه عرفا فارس ناميده مىشود ، چنان كه بنارو با خرابه‌هاى قلعه‌اش جبرئيل ، آخرين شهر قلمرو لار به حساب مىآيد . اگرچه اين‌دو شهر بسيار نزديك يكديگرند و هردو در دشت بزرگى قرار دارند كه پيشتر از آن سخن گفته‌ايم ، با اين حال شهر گين خود بمناسبت وجود كوههاى بلندى كه در شمال‌غربى آن واقع شده و شهر چرون در آن سوى آن قرار گرفته از بقاياى ايالت فارس جدا مانده است . اين كوهها از جانب مشرق ، جادهء كاروانى واقع در كوير را قطع مىكنند . ظاهر امر حكم مىكند كه گين شهرى بسيار قديمى است كه گروهى از اهالى فارس مهاجرت كرده و در آن مسكن گزيده‌اند . ساكنان آن بسيار باهوش و از همسايگان عرب خويش متمدن‌ترند . رنگ چهره‌شان بسيار سفيد و لباسهاى زنانشان بسيار زيباست . سفير از اين شهر مقدارى ميوهء بسيار مرغوب و آب آشاميدنى گوارا فراهم كرد . چون راه كوهستانى بين گين و چرون بسيار بد بود و كاروان نمىتوانست از راه مستقيم بدان شهر برود و از طرف ديگر حاكم نيز ناگزير آذوقهء شهرهاى تابعهء خويش در آن سوى كوير را از اين شهر تأمين مىكرد سفير نيز براى تدارك ما يحتاج و پيشگيرى از چنين عواقبى

--> ( 86 ) Bernardin