فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

107

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

يكى از نجيب‌زادگان همراه خويش را با مترجم و دستورالعملى روانهء آن سوى كوير كرد ، زيرا راهى دراز و سه روزه را در بيابانى بىآب و علف و ناحيه‌اى غيرمسكون در پيش داشتيم . در اين كوير جز دو چاه آب وجود نداشت كه ناگزير مىبايد دو شب اول را در كنار آنها كه نه آذوقه‌اى وجود داشت و نه سرپناهى ، اطراق كنيم به همين‌سبب پس از آنكه به دستور سفير چند گوسفند و تعدادى ماكيان و مقدارى ميوه و چند چليك آب شيرين - علاوه بر مشكهاى پرآبى كه خدمه بر قربوس زين اسب خود داشتند - و چند چليك پر از بيسكويت كه - براى چنين موقعيتها از هرمز آورده بوديم مهيا شد ، روز چهاردهم دست راست شهر و جهت مغرب را پيش گرفتيم و به راه افتاديم . كاروان را جلوتر روانه كرده بوديم و سه ساعتى پيش از آن نيز چند ارمنى را كه مسؤول برافراشتن چادرهاى سفير بودند فرستاده بوديم زيرا اين شب را ناگزير بايد اردو مىزديم . بعد از تقريبا نيم ساعت راه‌پيمائى ، از تپه‌اى كه شيبى بسيار ملايم داشت بالا رفتيم و به تنگى رسيديم كه با عبور از آن اين كوه بزرگ را درمىنوردند . كوه بقدرى مرتفع بود كه وقتى از دور گذرگاه هولناك را مىنگريستيم به نظرمان غيرممكن مىآمد كه چابك‌ترين مرد دنيا نيز بتواند پياده از آن بگذرد . با همهء اين احوال و با آنكه جاده پر پيچ‌وخم و سربالائى آن طولانى بود ، به آسانى و بدون تحمل رنج بسيار از آن گذشتيم . اطراف جاده را از هرطرف پرتگاههاى هولناك و كوههاى سر بفلك كشيده فراگرفته بود . اين كوهها همچون ارتفاعاتى كه تاكنون در حوزهء لار ديده بوديم سپيد رنگ و بىآب و علف نبود بلكه نظير دشتى كه پيش از آن پيموده بوديم تعدادى درختچه كوچك و خاربن در آنها به چشم مىخورد . چنان كه گفتيم برخى از خدمهء سفير پيشتر ، و با وسائل لازم ، به راه افتاده بودند تا براى تدارك غذا و برافراشتن خيمهء وى فرصت كافى داشته باشند . چند تنى ديگر از جمله ، برادر امانول