فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
105
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
خشك و عقيم مانده و جز خاربنهائى نظير آنچه پيش از اين از آنها سخن گفتهايم ببار نياورده بود . در ربع فرسنگى گين ، حاكم محل را همراه با پسرش كه تقريبا شانزده ساله مىنمود و ده دوازده سوار از ملازمانش ، ملاقات كرديم . اين سواران بسيار خوشقيافه و چابك بودند . لباس آستين گشاد ابريشمين و رنگارنگ بر تن و كلاههاى ابريشمين و حاشيه طلائى بر سر داشتند . پانزده بيست زنبور كچى پياده نيز حاكم را همراهى مىكردند . وى پس از تعارفات اوليه به سفير گفت كه به پيشواز آمده است تا وى را از راهى بهتر به شهر هدايت كند زيرا كاروانهاى پيشين ، با عبور از كانالهاى نزديك شهر كه پيشتر از آنها سخن گفتهايم ، راه را به كلى خراب كرده از آن جز باتلاقى بر جاى نگذاشته بودند . با زحمت زياد بيراههء دست چپ را كه از نخلستان مىگذشت در پيش گرفتيم و جادهء خراب را پشت سر گذاشتيم ، اگرچه اين راه نيز با چند گودال و كانالهائى كه آب را به آسياها مىبردند قطع شده بود . در حقيقت كاروانهائى كه جادهء اصلى را مسدود يافته بودند با پيش گرفتن اين راه ، آن را نيز بيش از جادهء اصلى باتلاقى كرده بودند . هنگام غروب آفتاب به نزديكى شهر رسيديم . اين شهر اگرچه كوچك بود ، حول و حوش آن از لابلاى نخلها و درختان ديگر چشماندازى بسيار خوش و دلپذير داشت . در دست راست مدخل شهر ، مسجدى بسيار قديمى مشاهده كرديم كه گنبد منبت داشت و ديوارهاى آن نيز از خارج به همان سبك منبتكارى شده بود . شيرازيها مىگفتند كه اين ساختمان هشتصد ساله است . با اينكه بنا نيمه خراب و در بسيارى جاها شكاف برداشته بود نزد اهالى شهر بسيار متبرك و محترم بود . در شهر دو نهر كوچك وجود داشت كه آب آنها از چشمه مىآمد و همچون اروپا در دو طرف آنها بيد و نارون كاشته بودند . بعد از ترك اروپا چنين منظرهاى به چشممان نخورده بود . آنچه در اين شهر مىديديم با آنچه پس از خروج از بندر تا اين مكان ديده بوديم متفاوت بود . شهر هوائى