فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
103
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
كوهى كه بر آن قرار دارد دژ جبرئيل ناميده مىشده است عقب مىنشستند اللهورديخان ، سلطان شيراز كه در انديشهء حكومت بر لار نيز بود و نمىخواست بيش از آن از بىشرمى اين دزدان در رنج باشد با سپاهى مركب از شش هفت هزار مرد جنگى - از پياده و سوار - و مجهز به توپخانهاى مكفى ، دزدان را در دژ محاصره كرد . با موقعيتى كه دژ داشت ، دزدان چنانچه دلدار بودند و مىتوانستند جسارتى را كه در چپاول كاروانها بخرج مىدادند در برابر جنگجويان از خود بروز دهند ، قادر بودند مدتها محاصره كنندگان را دچار زحمت كنند . اما آنها ترسوتر از آن بودند كه با تمام قوا از دژ بيرون آيند و به نيروى اين سردار بزرگ حمله كنند . - سلطان براى پيكار جائى وسيع و مناسب را در يك فرسنگى دژ انتخاب كرده بود و سربازانى بسيار جنگ ديدهتر از دزدان در اختيار داشت . بدينترتيب دزدان ، در مدتى كوتاه تاوان بىشرميها و جناياتى را كه سالها مرتكب شده بودند پرداختند و بمحض آنكه سواره نظام سلطان با آنها روبرو شد تارومار شدند . سربازان سلطان سرسختترين آنها را قطعهقطعه كردند و باقيمانده را واداشتند به دژ عقبنشينى كنند . دزدان كه بهترين مردان خود را در ميدان جنگ از دست داده بودند و ديگر افرادشان نيز غارها را كه مىتوانست ، خارج از دژ ، براى مقاومتى طولانى به كار آيد رها كرده و به دژ پناه برده بودند ، هنگامى كه متوجه شدند براى آنهمه افراد بىمصرف كه در دژ باقى ماندهاند آذوقهاى وجود ندارد يكباره توان خود را از دست دادند و دژى را كه در صورت داشتن مدافعان كارآزموده تسخيرناپذير بود به اللهورديخان تسليم كردند . اللهورديخان پس از كشتن جنايتكارترين آنها به باقىماندگان فرمان داد تا به دامنهء كوه كوچ كنند و آنها را واداشت تا دهى را كه هماكنون بنارو ناميده مىشود بنا كنند . آنگاه قلعه را كه ديوارهاى عريض و محكم داشت و ويران كردن آن چند روز به طول انجاميد خراب كرد . با اين حال به دستور وى