فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
95
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
بزرگ ، منظرهاى بسيار عالى دارد نظاره كرد ، كوتوال وى را به خانهء خود كه در گوشهء ديگرى از دژ قرار داشت برد . در آنجا به خدمهء عاليجناب صبحانهاى داد و آنگاه سفير و همراهان را تا در بزرگ قلعه - كه گروهان نظامى آراستهاى در آن خدمت مىكند بدرقه كرد . در داخل دژ ، نزديك همين در ، همان چاهى واقع است كه پيشتر از آن سخن گفتهايم . اين چاه بسيار عميق است و گودى آن به طبقات زيرين شهر مىرسد و با اينحال بوسيلهء چرخ چاهى كه گاوى آن را مىكشد هرقدر آب كه براى آبيارى قلعه لازم باشد از آن بيرون مىكشند . شهر لار ، همانطور كه گفتهايم ، در طول چندين قرن پادشاهانى داشته است تا اينكه بيست سال پيش از اين ، يا زمانى نزديك بدان ، به فرمان شاه عباس پادشاه فعلى ايران - اللهورديخان سلطان شيراز شاه لار ابراهيم خان را به غارت اموال بازرگانانى كه به ايران رفتوآمد مىكردند متهم كرد و شهر را به تصرف درآورد . اللهورديخان با لشكرى جرار شاه لار را غافلگير كرد و با اينكه اين پادشاه مىتوانست در دژ غيرقابل تسخير ديگرى كه به فاصلهء سيصد پائى از دژ فعلى بر قلهء كوهى ديگر بنا شده و بلندتر و صعب الحصولتر از دژ كنونى بود از خود دفاع كند ، انديشيد كه با قواى نامنظم و فقدان شهامت و جسارت كارى از پيش نخواهد برد . پس به دلخواه خويش ، با مقدارى غيرقابل تصور پول و جواهر كه در طول ساليان گرد كرده بود تسليم شد . اما قولى كه اللهوريخان به وى داده بود به صورتى بد اجرا شد زيرا به زودى هم حكومت و هم جانش ، هردو را گرفتند و بدينترتيب حكومت لار و اموالى كه شاهان آن در طول چند قرن گرد آورده بودند از دست آنان خارج شد و به قلمرو حكومت و خزانهء شاه ايران مزيد گشت . سفير بسبب اشكالى كه در فراهم آمدن تعدادى شتر و اسب لازم براى ادامهء سفرش پيش آمده بود از بيست و نهم اكتبر تا نهم نوامبر در لار ماند و چون همواره گرماى روز شدت مىيافت و