فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
96
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
چادرها در جائى پست و دور از شهر برافراشته شده بود كه در فصل پائيز هوائى ناخوش و گزنده داشت ، بيشتر خدمهء وى بيمار و دچار تبهاى سوزان شدند . بخصوص كه حرارت شديد داخلى و گرماى هواى خارج آنها را به خوردن ميوههاى عالى محلى واداشته مزيد بر علت مىگشت . در اين ميان گروهى با گرفتن خون بهبود يافتند اما گروه ديگر ناخوش ماندند و حالت تب را با خود به شيراز بردند . با اينكه روزها بسيار گرم بود اما شبها رفتهرفته به سردى مىگرائيد چنان كه خوابيدن بدون لحاف مقدور نبود و همين امر موجب گرديد كه گروهى از بردگان و نوكران سفير شهرت دهند كه هواى شيراز بسيار سرد است و ديگران را دچار بيم و هراس كردند . منشأ شايعه برخى از بردگان و ديگر خدمهء سفير بودند كه قبلا در شيراز زندگى كرده بودند و ديگران اين سخنان را در لار از آنها شنيده بودند . گذشته از آن ، تعدادى از هردو گروه مدتى در هرمز و سه سالى در هند بسر برده بودند و بسبب خو گرفتن به هواى گرم آن نواحى مىترسيدند كه در شيراز دچار عذاب شوند و حتى از سرما بميرند . به همين جهت به تدارك لباس زمستانى و روانداز پرداختند . چنان كه بمحض آنكه سفير دستور داد كه بدانها لباس زمستانى بدهند شكل و شمايلشان به كلى تغيير كرد و با اينكه همانطور كه گفتيم هوا هنوز گرم بود اينان لباسهاى كلفت و بالاپوشهاى آستين گشاد و پالتوهاى ماهوتى بر تن كرده و كلاه پوست بر سر نهاده بودند . چون آغاز فصل زمستان يا بعبارت ديگر پايان تابستان بود ، همهء لباسهاى زمستانى را از دكانهاى بازرگانان لار با قيمت مناسب تدارك كرديم . از اينجا مىتوان به تأثير قوهء واهمه در وجود آدمى پىبرد زيرا كسان ما به جاى آنكه جهودان و اعراب اين نواحى را كه در اقليمى گرم به دنيا آمده و بايد بيش از ما از سرما بترسند اما تقريبا برهنه در شهر آمد و رفت مىكردند سرمشق قرار دهند نيروى خيال آنها را واداشته بود كه از سرمائى كه چندان شديدتر از سرماى اسپانيا