غلامحسين افضل الملك

54

سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )

ابن راه رسانيده‌اند . مرا با اين شاهزاده بهيچوجه آشنائى و سابقه و ارادتى نبوده است و هيچوقت با ايشان مجالس نبوده‌ام كه التفات ايشان مرا بر نوشتن اين محامد مجبور كرده باشد ولى چون كار بزرگى از ايشان ديدم كه تا آخر دنيا باعث آسايش و راحت عابرين سبيل شده و احياء نفوس كرده‌اند لازم ديدم كه شرح آن را بنگارم تا نام ايشان در تاريخ بماند . و انشاء اللّه فردا كه وارد شهر مقدس ميشوم در ايام توقف خود بمشهد اگر اعمال خيريّه و عدالت و خوش‌رفتارى با رعاياى خراسان از ايشان شنيدم البته در اين اوراق درج خواهم كرد كه كارهاى ايشان سرمشق واليان ازمنهء آتيه شود . خلاصه صبح روز دوشنبهء چهاردهم جمادى الآخره اين سال هزار و سيصد و بيست وارد مشهد مقدس شدم . فورا دربست از اسب پياده شده بصحن مقدس رفتم از پشت پنجره زيارت مختصرى كرده به طرف منزل آمدم از پيش دوستان من كه در مشهد بودند خانه و طويله در محلهء سراب از براى من كرايه كرده در آنجا منزل كرده بديدوبازديد پرداختم . در ايّام توقف مشهد مقدس علما و فضلاء و خانواده‌هاى بزرگ و اشراف و اعيان شهر و خوانين و طبقهء نوكر ايالتى مرا تنها نگذاشتند اعمّ از اينكه با من سابقهء آشنائى داشتند يا نداشتند . از روى محبت با من ديدن كرده بصحبت من بسى مايل بودند . شب‌ها و روزها بسى ضيافت‌ها كردند و دعوت مينمودند . اغلب از دعوت‌ها طفره ميرفتم و عذرها ميخواستم لكن در بعضى جاها كه مجبور بودم و سابقه ارادت داشتم ناچار بودم كه بدعوت ايشان حاضر شوم . صاحب‌خانه بهواى من چند نفر از محترمين را هم دعوت ميكرد و هر مجلسى بطور خوشى انقضاء مىيافت . مفاكهات ادبيّه و مذاكرات سياسيّه و گاهى لطائف و ظرافت در ميان ميآمد و اهل مجلس بانشاط ميشدند . شرح هر مجلسى را اگر بخواهم بنگارم سخن بدرازى انجامد . شبانه‌روز را در منزل خود يا در دعوت اهل شهر با دوستان بسيار خوب محشور بودم . لطف على بن موسى الرضا با من بسى