غلامحسين افضل الملك
34
سفرنامه خراسان و كرمان ( فارسى )
« چاربنه » ، « مقاتلان » ، « هادسوخته » و غيره . مقصود اين است كه از شاهرود تا ميامى كه ده فرسخ است چهار جا قهوهخانه ديده مىشود ديگر در بين راه ده و نهر آبى كه محل بارانداز قافله باشد ديده نخواهد شد . هنگام صبح به « ميامى » رسيديم اينجا كاروانسراى شاه عباسى دارد . با اينحالت بيكى از خانهها منزل كرديم . ميامى خانههاى خوب و باغات بسيار و آب فراوان دارد . امروز در ميامى توقف شد وقتى جناب مستطاب اشرف و الا علامهء زمان يگانهء دوران شاهزاده ابو الحسن ميرزاى « 1 » شيخ الرئيس فرزند مرحوم محمد تقى ميرزا حسام السلطنه از اينجا عبور ميكرده و روزى در اينجا توقف داشته يكى از مشايخ اين ده خواسته است كه از ايشان ديدن كند . ايشان اين شعر را انشاء كرده نزد آن شيخ فرستادهاند لهذا در اينجا ثبت مىشود . تا خيمه بصحراى ميامى زدهايم * با بربط و نى باده پياپى زدهايم اى شيخ مده زحمت خود خجلت ما را * در خيمهء ما ميا ، ميا ، مىزدهايم « 2 »
--> ( 1 ) - شاهزاده ابو الحسن ميرزاى شيخ الرئيس پسر محمد تقى ميرزاى حسام السلطنه نوهء فتحعلى شاه قاجار است . شاهزاده شيخ الرئيس از شاهزادگان فاضل و دانشمند و شاعر قاجاريه است ( متولد 1264 و متوفى 1336 قمرى ) و در اينجا قطعه شعرى را كه در مورد آصف الدوله از مشهد براى ناصر الدين شاه توسط كامران ميرزاى نايب السلطنه فرستاده است ، و جواب ناصر الدين شاه ، نوشته مىشود . نايب السلطنه بر گوبشه نيك سرشت * كه يكى زهل خراسان به تو اين بيت نوشت آصف و ملك خراسان به تو ارزانى باد * ما ره عشق گرفتيم چه مسجد چه كنشت جواب ناصر الدين شاه نايب السلطنه برگو به خراسانى زشت * كه شهنشاه جواب تو بدين بيت نوشت آصف ار نيك و اگر بد تو برو خود را باش * هركسى آن درود عاقبت كار كه كشت ( 2 ) - معلوم نيست اين قضيه يعنى مىزدن گوينده حقيقت خارجى داشته باشد زيرا مرحوم شيخ الرئيس ذوق و استعداد خاصى در سجع و قافيهگوئى داشته است حتى در نطقهاى خود در مجلس هم اين استعداد را به كار ميبرده است .