ميرزا خانلرخان
41
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
روز بيست و چهارم ربيع الاول در خدمت جناب ناصر الملك ، اخوى ميرزا محمود را برداشته روانهء لندن شدم . شش ساعت در راهآهن رفتيم ، در كنار درياى محيط شهرى واقع است مسمى به « بولن » كه از اين سمت منتهاى خاك فرانسه است . چون دريا منقلب بود ، آنشب را در مهمانخانهء بولن بسربرده به راحت گذرانديم . صبح ديگر به سياحت آن شهر و كنار دريا رفتيم . شهرى است با كمال بها و صفا اهلش فرانسهاند « 1 » ولى بواسطهء قرب جوار با انگليس از هردو طايفه در آنجا بسيارند . ماهرويان هردو فرقه در آنجا مجمعى دارند و پريشانى عالمى را ضامنند و فرض خود مىشمارند . شب ديگر نيز آنجا بسر رفت . * * * روز بيست و پنجم به توقف و سياحت بولن گذشت * * * روز بيست و ششم ربيع الاول از آنجا روانه شده دو ساعت در درياى محيط و دو ساعت در خاك انگليس كه اولش شهرى بود مسمى به فوكستن سير كرده ، بواسطهء راهآهن وقت عصر وارد لندن شده در ويكتوريه استيشن كه يك منزلگاه راهآهن است فرود آمديم . كالسكهء سفارت در آنجا حاضر بود و عاليجاه محمد على خان نايب اول سفارت تا آنجا استقبال نموده ، بالاتفاق روانهء سفارت شديم و مدت چهارده ماه تمام در لندن توقف شد . اما وقايع زمان توقف شهر لندن و اوضاع آن مملكت طورى است كه بعد از آنكه شخص با كمال شعور و حواس ، چندسال آنجا زندگانى كند باز نمىتواند بفهمد چه كردهاند . دروديوار مملو است از ثروت و حشمت و علم و صنعت و قدرت . زمين را اگر تا گاوماهى بشكافند ، چرخها و لولهها و آثار صنعت بقدرى ديده مىشود كه حواس را واله و مختل مىكند . عظمت شهر طورى است كه مسلما اولين شهر دنياست و اهلش از حيث دولت و علم و تدبير
--> ( 1 ) - فرانسوى