ميرزا خانلرخان
36
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
در ميان قمره ، بر شخص مشتبه مىشد كه كشتى ساكن است يا متحرك . آب را ملاحظه مىكرديم معلوم مىشد كه با كمال سرعت مىرود . اگر در آن مكانها انقلابى باشد وحشت و دهشتى دست مىدهد كه نعوذ باللّه . خداوند هرگز به هيچ كس ننمايد و دوستان ما را جميعا از اين سياحت معاف فرمايد و در هيچفصل هم كه دريا نهايت آسودگى را داشته باشد ، نصيبشان نكند كه بدسياحتى است . * * * روز پنجشنبهء يازدهم پيش از طلوع آفتاب از فضل خداوند و توجه بزرگان سالما به ساحل و اسكلهء « مارسيل » رسيديم . كپيتان مرا برداشته به اتفان خود به قايق برد ، از دريا بيرون آمديم ، بگمركخانه رفتيم . اسباب مرا بگمرك داد و به يكى از رؤساى كمرگخانه معرفى مرا كرده مراجعت كرد . رئيس گمرگخانه آدمى همراه من كرد تا مرا به منزل قونسول دولت عليه راهنمائى كرد . قونسول ما فرانسه « 1 » بود ، فارسى نمىدانست . چنانچه من هم فرانسه نمىدانستم . مدتى صحبت با اشاره داشتم . آدم مهربانى بود . بعد از شناختن ، اصرار داشت كه بمانم ، قبول نكردم و خواهش نمودم كه هرچه ممكن است تعجيل در حركتم كند ، بىتأمل آدمى همراهم كرد ، آمد اسباب را از گمركخانه گرفت . به اتفاق يكنفر مأمور از گمركخانه مرا برداشته به كالسكه نشسته ، به عمارتى كه در اينجا كرايهء راهآهن را مىگيرند و بليط مىدهند بردند و به مباشرين آنجا سپرده ، مراجعت نمودند تا اول زوال آنجا ماندم . كرايهء راهآهن را داديم بليط گرفته وقت ظهر از آنجا با جمعى ديگر كه هم از آن كشتى مىآمدند به كالسگه نشسته به عمارت ديگر رسيديم . سه فقره اطاق بود . هردسته از مردم به ترتيب و مراتب نمرهء بليطى كه داشتند جداجدا در آن اطاقها پذيرائى كردند و ساعتى نشاندند . بعد از آن درب اطاقها را از طرف ديگر كه محازى و مقابل كالسگهاى راهآهن بود باز كردند . اهل هراطاقى به كالسگههاى مقابل اطاق خودشان داخل شدند . همه جابجا شدند كالسگهها روانه شد . اما وضع كالسگهها اين بود كه
--> ( 1 ) - فرانسوى بود .