ميرزا خانلرخان
37
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
يكدستگاه اسباب ديك آب و كورهء آتش و دودكشى كه همه اسباب آنها آهن بود بر روى عرادهء آهنى در جلو بود . و چهل و دو كالسگهء سرپوشيده كه دو طرف كالسگهها آغشقه « 1 » و آينه داشت ، عقب يكديگر به آن دستگاه ديك بخار بواسطهء پيچها و قلابها ربط داده و بسته بودند . همهء آنها را همان عرادهء ديك بخار با خود مىكشيد . در آن كالسكهها هريكى هشت نفر آدم نشسته بود . در سقف هركالسگه چراغى قرار داده بودند كه دودش بىآنكه بهواى ميان كالسكه برسد ، بيرون مىرفت و روشنى آن تماما ميان كالسگه مىافتاد . وقت حركت كالسگه كه ظهر بود ، چراغها را روشن كردند . در خيال بودم كه اين ميان روز و هواى روشن چه حاجت به چراغ است . ساعتى نگذشت يك دفعه ديدم هوا تاريك و شب شد . ملتفت شدم كه كالسگه به جائى رسيده است كه راه از زير كوه است . آنوقت فايدهء چراغها معلوم شد . به قدر يك ربع ساعت كالسگه در زير كوه مىرفت كه هيچ آثار روشنى در هيچ طرف پيدا نبود . به قاعدهء حركت كالسگه كه در ربع ساعت آن ظلماب را طى كرد ، بايد از ابتدا تا انتهاى آن راه زير كوه ، سه فرسخ باشد كه همهجا كوه را تراشيده سوراخ كردهاند و راهآهن ساختهاند و همچنين تا پاريس رسيديم ، سيزده موضع همينطور كالسگهها از زير كوه آمد . بعضى جاها ده دقيقه يا پنج شش دقيقه و كمتر و زيادتر ، اين راههاى تاريك زير كوه را طى مىكرد و باز به فضاهاى روشن بسيار باصفا مىرسيد . اما زيادتر و دور تر از همه آن بود كه پانزده دقيقه بود . قدرت و استطاعت مخلوق را اينجا بايد ديد كه چه كار سخت را از پيش برده ، و چهقدر خرج كردهاند و به چهاندازه مراقبت دارند كه تمام آنراهها در روشن و تاريك به وضعى تميز و شسته و روفته بود كه از مارسيل تا پاريس در وسط راه يكپارچه سنگ و خاك و خاشاك ديده نشد . همه روز گويا عملهجات مخصوص مراقبند كه راه را بروبند . در صحرا و كوههاى اطراف آن راه جز سبزه و درختهاى جنگلى و گلهاى
--> ( 1 ) - آغشقه كلمه روسى است كه تركزبانان نيز استعمال مىكنند به معنى پنجره آمده . آتوشقه يا آتشغه هم آمده است .