ميرزا خانلرخان

305

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

از جمعهء پنجم تا جمعهء دوازدهم . تازه‌اى ندارد . مگر اينكه همدم خانم ، عيال شاهزادهء شيخ الرئيس آمد به ديدن شاهزاده و دختر ميرزا محمد على خان امين ديوان كه از گيلان به زيارت آمده‌اند . نيز ديدن آمد . جمعهء دوازدهم ، صبح رفتيم به خواجه ربيع در بالاخانهء آنجا نهار خورديم خوابيديم . عصر رفتيم به باغ « مال‌آباد » . شاهزاده عيال ميرزا على محمد مستوفى آنجا بودند . خيلى تعارف و مهربانى كرد . شاهزاده خانم و بچه‌ها اندرون رفتند . ساعتى نشستند شيرينى و چاى بيرون فرستادند . شب به منزل برگشتيم . ملكناز در غش و بدحال بود و آن شب تا صبح متصل غش كرد . روز شنبهء سيزدهم . باز مشغول غش و حالت احتضار ملكناز بوديم . بعد از ظهر فوت شد . فرستادم در قبرستان قتلگاه دفنش كردند . عصر ديدم شاهزاده و بچه‌ها خيلى دلتنگى مىكنند . سوار شدم آنها را برداشته به باغ ظهير الدوله و از آنجا به باغ مصلى رفتيم ، برگشتيم . از يكشنبهء چهاردهم تا شنبهء بيستم ، تازه‌اى نيست . شنبهء بيستم . شترهاى طهران آمدند . دو خروار برنج آوردند . ديدم خوب نمىخرند ، انبار كردم . چهارده تومان و نيم وجه كرايهء بارهاى حاجى علينقى را گرفتند . روز يكشنبهء بيست و يكم . تازه‌اى ندارد . مگر اينكه به مباركى . حسين آقا و ابو الحسن را ختنه كرديم . روز دوشنبه بيست و دويم . صبح شترها را داغ كرده ، به نايب قاسم سپرده ، روانهء علفزار كردم . اما شترها همه زخمدار مفلوك بودند . سه‌شنبه و چهارشنبهء بيست و چهارم . تازه‌اى نداشت .