ميرزا خانلرخان
301
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
روز سهشنبهء پنجم . صبح ، حاجى را از حبس بيرون آورده ، لباسهاى تازه كه براى او گرفته بودم ، گفتم نصر اللّه گرفت پوشيد . او را با لباسهاى كهنهء خودش بيرون كردم رفت . از روز چهارشنبهء ششم ربيع الثانى الى چهارشنبهء پنجم جمادى الاولى مطلب تازه نيست . از قرار تلگراف ، حسين بايد امشب كه شب پنجشنبهء ششم است از شاهزاده عبد العظيم حركت كنند . امروز صبح رفتم كاروانسرا به حاجى محمد حسين تاجر پيغام كردم كه بنويسد به حاجى ملا حسن برادرش در شاهرود دو خروار برنج صدرى بخرد ، شترها كه رسيد حمل مشهد نمايند . ديروز هم دو هزار تومان از قائن آوردند . به حضور و الا عرض كردم . انشاء اللّه بقيه هم برسد . روز سيزدهم جمادى الاولى . تلگراف ورود شاهزاده خانم به سمنان رسيد . جواب دادم كه در شاهرود دو خروار برنج را از حاجى ملا حسن تاجر مشهدى تحويل گرفته بيارند . روز دوشنبهء هفدهم . چهار ساعت به غروب مانده ، در مشهد مقدس تگرگ شديدى باريد كه من خود به قدر تخممرغ بسيار ديدم و به قدر يك ربع ساعت باريد . روز بعد كه سهشنبهء هجدهم بود ، خدمت سركار و الا ركن الدوله رسيدم . آنجا حكايت كردند . من جمله محمد حسين خان پسر مرحوم محمود خان كلانتر طهران ، عرض كرد كه من در فلان منزل بودم . ديدم يك دانه تگرگ سقف اطاق را سوراخ كرده ، روى فرش افتاد . من اين خبر را دروغ دانستم . سركار و الا هم طورى استعجاب كردند كه گويا ايشان هم قبول نكردند . ناظر شاهزاده عرض كرد ، محمد على خان نامى ، يك پول سياه در ميان تگرگ پيدا كرده است و فورا رفت پول را آورد خدمت سركار و الا داد . به من هم مرحمت فرمودند ، ديدم پول سياه گرد ، سكهء قديم ، غير اين پولى كه حالا در مشهد متداول است ، اما سكهءاش معلوم نبود .