ميرزا خانلرخان

302

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

روز چهارشنبهء نوزدهم . خدمت جناب مؤتمن الملك متولىباشى ، اهل دفتر و صاحب‌منصبان سركار فيض‌آثار جمع بودند . صحبت تگرگ بود . جناب ميرزاى ناظر گفتند من خود يك دانه تگرگ ديدم به قدر هندوانهء كوچكى يعنى از انار بزرگتر . اين هم خيلى غريب بود و آنچه معلوم شد به قدر نيم‌فرسخ اطراف شهر را گرفته بود . دو سه ، در پنج شش فرسخى شهر را زده است . به كوه‌پايه‌ها نباريده است . پنجشنبهء بيستم و جمعهء بيست و يكم الى دوشنبهء بيست و چهارم تازهء قابل نوشتن نبود . دوشنبهء بيست و چهارم . عصر سردار حيدر خان افغان آمد منزل من . سفارش نامه‌اى براى جناب نصير خواست نوشتم . شرحى هم خدمت آقا ميرزا ابو الحسن نوشتم . تلگرافى هم براى حسين نوشتم ، احوالپرسى از خودش و سئوال از اينكه برنج از شاهرود گرفتند يا نه كه به « مزنيان » بگويند . حركت از مشهد به عزم نيشابور به استقبال شاهزاده خانم روز سه‌شنبهء بيست و پنجم . صبح رفتم خدمت حضرت و الا مرخصى خواستم براى رفتن نيشابور به استقبال شاهزادهء خودمان . وقت عصر دو ساعت به غروب از شهر سوار شده ، مغرب رسيديم به طرق . شام خورده ، خوابيدم . اسباب صندوقخانه و غيره را در خانهء كربلائى محمد رضا سپرده ، درب اطاقها را مهر كرده ، زرافشان را هم آنجا گذاشتم و به خدا سپردم . يك اسب محمد ولى خان را هم خانهء آقا عبد الوهاب گذاشتم . روز چهارشنبهء بيست و ششم . صبح ، از طرق سوار شده آمديم نزديك رباط « كلنبه » رفتم سربند ، ساربانهاى مستشار الملك ، شترهاى خودم را ديدم ، بد نبودند ، معقول حال آمده‌اند . روز پيش روغن هم به آنها زده بودند ، چهار هزار هم به كربلائى حسن ساربان انعام داده ، قريب به ظهر آمدم شريف‌آباد نهار خورده خوابيدم .