ميرزا خانلرخان
293
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
منصرف شوند . چون نتيجه بهجز زحمت ايشان و ناراحتى من نداشت . به حمد اللّه پذيرفته شد . خداحافظ نموده ، روبوس فرموده ، مرخص شده سوار شدم ، يكسره آمدم به ساقى . شب را آنجا مانده ، ميرزا مصطفى قلى وعده داده بود كه در دشت بياض و خضرى به من ملحق خواهد شد . تا خضرى به ملاحظهء رسيدن ميرزا مصطفى قلى ، خيلى به آرامى طى مسافت مىنموديم . در خضرى كاغذى از او رسيد كه من در « پهود » كارم تمام نشده ، شما يك روز هم در خضرى توقف نمائيد تا من برسم . جواب نوشتم ، در توقف خضرى ناراحتم . در كاخك گوناباد منتظر شما هستم . اگر رسيديد خوب و الا در تربت يك روز منتظر شما مىشوم . روز شنبهء ششم . در « آفريز » لنگ كرديم . در اينجا جمعى از سادات موسوى زندگانى مىكنند كه جد آنها حضرت زيد ابن موسى ابن جعفر عليه السلام بوده و امامزاده زيد النار در اينجا مدفون است كه مىگويند پسر حضرت موسى ابن جعفر است و بر مأمون الرشيد بعد از شهادت حضرت رضا سلام اللّه عليه ، خروج كرد و بر جمعى از بنى عباس ظفر يافت و خانههاى آنها را آتش زده ، ملقب به زيد النار شد . بالاخره معتصم نامى كه از قبل مأمون حاكم قاينات بوده ، او را شهيد كرده است . بقعه و صحن او را ، امير حشمة الملك ساخته و هنوز ناتمام بود . روز جمعهء دهم . صبح از آفريز سوار شده ، قبل از ظهر به قريهء تيغاب رسيديم . چهار فرسخ مىگويند ، اما پنج فرسخ است . از اينجا راهى به سبزوار مىرود و از تون مىگذرد ، و راهى به ارض اقدس . محمد جعفر را با منوچهر با دو مال سوارى ( اسب و يابو ) به سبزوار فرستادم كه به طهران بروند . كاغذى نوشتم به حسين . كاغذى به مخبر الدوله و چهار برك بشرويه و صد مثقال زعفران براى مخبر الدوله دادم . و به حسين نوشتم كه بعد از ورود به مشهد تلگراف مىكنم .