ميرزا خانلرخان

294

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

اگر حضرت اجل اذن دادند كه آنجا بمانم تا شما بيائيد زيارت كنيد ، باهم برگرديم محمد جعفر و منوچهر ، همراه شما بيايند و الا همانجا باشند تا من بيايم . سه تومان خرجى راه به آنها دادم . مواجب محمد جعفر را هم تا آخر ربيع الثانى دادم . پنجهزار هم انعام به منوچهر دادم كه براى خودش پول آجيل كند . روز شنبهء يازدهم . صبح از تيغاب سوار شديم . محمد جعفر و منوچهر روانهء سرايان و تون شدند . ما روانهء دهشت شديم . لطف اللّه هم مرخص شد به تون رفت . قلى را هم اخراج و روانهء تون كردم . ما آمديم وقت ظهر به دهشت رسيديم . مىگويند چهار فرسخ است اما بيشتر است . روز يكشنبهء دوازدهم . صبح از دهشت سوار شديم ، آمديم به خضرى كه دو فرسخ است . ميرزا مصطفى قلى روز قبل رفته بود به پهود و قرار گذاشت كه امشب ، ما در خضرى بمانيم كه او هم برسد . چون نايب خضرى كه ميرزا محمد ولى خان نامى است ، بسيار خريت كرد ، آنجا نماندم . بعد هم هرقدر اصرار كرد بمانم ، قبول نكردم . جناب آخوند ملا على را ملاقات كردم . نان و ماست از خانهء آخوند آوردند . نهار خوردم و آمدم به قريهء دشت بياض كه نيم فرسخى خضرى است . مردم اينجا هم بسيار خرند . تا عصر معطل همه چيز بوديم . آخر هم ما يحتاج حاضر نشد . عصر آدمى آمد . كاغذى از ميرزا مصطفى قلى آورد كه من كارم در پهود انجام نگرفت . شما فردا را هم كه دوشنبه است در خضرى بمانيد تا من برسم . جواب نوشتم شرح‌حال ما اينجا اينطور شد . جاى توقف نيست . مىروم در گوناباد يكروز منتظر شما مىشوم . اگر رسيديد ، خوب . اگرنه مىروم در تربت يك روز منتظر مىشوم . اگر باز هم نرسيديد ، معلوم است ديگر نخواهيد آمد . روز دوشنبهء سيزدهم . صبح از دشت بياض سوار شده ، يك ساعت