ميرزا خانلرخان

288

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

در باب قيمت غلهء سيستان و تأكيد زياد و احضار حاجى ميرزا باقر كه انجام اين كار راجع به من است او را احضار كردند . جمعهء دوازدهم رفتم به كلاتهء امير . ارقام مرا امير ديدند . از ايشان را هم ، من ديدم . حاجى ميرزا باقر هم آنجا بود . از او پرسيدم براى شما حكمى ، كاغذى نرسيده است ؟ گفت : خير ! آمدم بيرجند . وقت عصر ميرزا شهاب رقعه‌اى به من نوشت كه سركار امير فرموده‌اند ، شما ابلاغ احضار حاجى ميرزا باقر را به او مىكنيد يا ما ابلاغ كنيم . جواب نوشتم : هريك را سركار امير مايل باشند ، من اطاعت دارم . مىفرمايند من ابلاغ مىكنم . خودشان هم ابلاغ مىكنند مختارند . امروز هم در منزل من بناى روضه‌خوانى گذاشته‌اند . وقت ظهر خوانده مىشود . روز شنبهء سيزدهم . به حاجى ميرزا باقر اعلام كردند كه شما احضار شده‌ايد كه يكدست فرش قالى و نمد ، دويست مثقال زعفران ، پنجاه تومان پول هم امير برايش فرستاد كه برود . متعذر شد به اينكه يابوى من لنگ شده است . روز سه‌شنبهء بيست و دويم مىروم . روز يكشنبهء چهاردهم تا چهارشنبهء هفدهم تازه‌اى نبود . روز چهارشنبهء هفدهم وقت عصر آدمى از مستشار الملك آمد . تعليقه از حضرت اشرف براى من و يكى براى امير كه دو هزار و پانصد خروار تخفيف مرحمت شد . ديگر چرا تأمل در اداى قيمت غلهء سيستان داريد . كاغذى هم از مستشار الملك براى من بود كه تعليقه‌ها را فرستادم . جواب صريحى بنويسيد كه به طهران بفرستم . روز پنجشنبهء هجدهم تازه‌اى نبود . ملاقات امير هم ممكن نشد . روز جمعهء نوزدهم . امير به بيرجند آمدند . شب در تكيه ، كاغذ مستشار و تعليقه‌ها را دادم ديدند و گفتند : ديگر معطلى نداريم . ميرزا و محاسب همراه شما مىكنم بيايد حساب را بگذارند و باقى را از هرجهت بدهد .