ميرزا خانلرخان

254

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

ملا حسين بشرويه‌ايست و گفتند او از اين معتبرتر است . اين ضعيفه جوان است و خوش‌صحبت . شوهرش آقا رضا نام ، مرد عادى است و براى او به منزلهء نوكر است . اين ضعيفه اوقاتش مصروف برك‌بافى است و برك خوب مىبافد و به كديمين معاش مىكند و خرج شوهرش را مىدهد و آنچه زياد بيايد به فقراء مىدهد و اظهار كمال زهد از دنيا مىكند . ساعت هشت از شب خداحافظ كرده ، در منزل قاضى شام خورده به منزل خودم آمده خوابيدم . روز چهارشنبهء دويم شوال . صبح رفتم به بازديد حاجى سيد حسين مجتهد . آنجا قدرى صحبت از بابيها داشتم . از حالت روحانى جويا شدم . حاجى گفت : چيزى نيست و گفت : بعد از اينكه شوهر كرد بفاصلهء سه ماه طفلى آورد . آنجا انار خورديم . دو ساعت از دسته رفته سوار شدم . در سه فرسخى ، سرحوض انار خورديم . سه ساعت به غروب مانده به « رباط شور » رسيديم . معلوم شد اين مسافت را در شش ساعت آمده بوديم و شش فرسخ است . در اين مسافت دو فرسخ صحراى ريگ است كه اگر وقتى باد بيايد و بلدى همراه نباشد ، راه گم مىشود و البته آدم هلاك مىشود . اما اين وقت الحمد اللّه هوا خوب بود و سلامت آمديم . اما بشرويه ، قصبه‌ايست معمور . اهلش همه مشغول برك‌بافى هستند . فقير هيچ ندارد . زراعت چندانى ندارند . آب‌شان منحصر است به يك نهر قنات كه يك سنگ آب دارد ، آن هم نصفش مال عماد الملك است نصف مال تمام رعيت . صنعت برك‌بافى را خوب تكميل كرده‌اند و خوب مداخل مىكنند . به قدر سه هزار خانه‌وار سكنه دارد . قلعه و باره و برج و ارگ دارد . رباط شور رباطى است آجرى . خوب و محكم ، از بناهاى فاضل خان كه از امراى صفويه بوده است . آب قنات جزئى شورى دارد . دو رعيت بشرويه‌اى اينجا ساكنند .