ميرزا خانلرخان

236

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

و مدار بدهم . فردا صبح محمد حسين خان مىآيد احكامش را مىدهد . هرطور صلاح مىدانيد ، قرار كارش را بدهيد . عبد الوهاب رفت . من شام خوردم . محمد حسين خان هم رفت . من خوابيدم . روز شنبهء بيست و نهم . صبح نصر اللّه ميرزا آمد . آقا عبد الوهاب هم آمد . هردو عذرخواهى زياد از عماد الملك پيغام آوردند كه و اللّه من ناخوش بودم . اين دو روزه خدمت شما نيامدم . ديگر اينكه نظر به خويشاوندى ، من شما را صاحب‌خانه مىدانم و اگر مساهله در اوامر شما شده است ، به آن اطمينان است . امروز ميرزا آقا بابا را مىگويم ، عطار حكيم هرچه بفرمائيد بيارد قرار قدغن ترياك را هرطور صلاح مىدانيد بگذاريد . در باب تنخواه اجارهء موقوفات هم هرطور مىفرمائيد ، جواب مىنويسم . در باب محمد حسين هم اگر صريحا ناسخ محمد خان را دارد بيارد و الا برود . فرستادم محمد حسينخان آمد . جواب خود را شنيد . باز قدرى توپ انداخت . گفتم : برو پيش عماد الملك احكام را نشان بده ببيند تكليف چيست ، رفت . دو سه ساعت بعد آمد . معلوم شد زير دم هردو سست بوده ، اين هردو ، تشرها را براى من داشتند ، پيش هم كه رسيدند ، هيچ‌يك تشر نزدند . قرارشان بر اين شده بود كه تفصيل را بنويسند به مشهد . قاصدى برود ، هرچه جواب رسيد آن طور بكنند . محمد حسين خان پيش من نهار خورد و رفت . عصر من رفتم سر طويله ، محمد خان ميرآخور مستشار آنجا بود . اسب محمد ولى خان و يابوى بنهء آقا عبد الوهاب را به بيست و سه تومان خريدم . مغرب به منزل آمدم . محمد خان هم آمد دو ساعتى نشست ، رفت . من شام خوردم ، خوابيدم : روز يكشنبهء سلخ شعبان . صبح . عماد الملك ، على نام قاصد را فرستاد كه به مشهد مىرود ، اگر كاغذى داريد ، بدهيد . عريضه در باب اسناد احكام ميرزا اسمعيل متولى كاخك و عريضه در باب وجه موقوفه كه عماد الملك عذر مىآورد و كيفيت ورود محمد حسين و تشدد در باب گرفتن سرباز و بردن