ميرزا خانلرخان
235
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
يا خير ؟ رفت . و هم امروز محمد حسين خان پسر محمود خان كلانتر كه محصل گرفتن سرباز از گوناباد و بردن صد و پنجاه نفر سوار طبسى بود كه محمد خان ميرآخور مستشار الملك حكم موقوفى آن را آورده بود ، آمد . و باز حكم ناسخ آن را آورد كه حتما سرباز و سوار را بگيرد ، ببرد . عماد الملك را ملاقات كرد قدرى تشدد كرده بود . از آنجا به منزل آمد . احكامش را داد ديدم ، تا ظهر منزل من بود . نهار خورد و رفت منزل خودش . نهار حاضرى برايش برده بودند . پسفرستاده ، تعرض و تغير كرده بود . شنيدم به عماد الملك خبر دادند گفت : شب برايش شام بپزند . بعد از آن ، وقت عصر ميرزا آقا بابا به ديدنش رفته بود . قدرى استمالت و عذرخواهى كرده بود . شب من فرستادم او را به منزل خودم آوردم . پيش من نشسته بود و رجز مىخواند كه فردا چنينوچنان مىكنم . در اين اثناء آقا عبد الوهاب آمد كه عماد الملك حالا مرا خواست و گفت بيايم خدمت شما ، سلام برسانم و احوالپرسى بكنم ، بعد بگويم خواهش ايشان اينست كه حالا محمد حسين را بخواهيد ببينيد اگر حكمى دارد كه محمد خان مداخله نكند و او سرباز و سوار را ببرد ، فردا در خدمت خودتان او را بياريد حكمش را اطاعت كنم و الا ديگر پيش من نيايد ، كه اگر بيايد و تشدد كند ، او را كتك خواهم زد . محمد حسين خان از اين حرف برآشفت . قدرى قاروقور كرد . من گفتم ، برويد خدمت عماد الملك بگوئيد ، احكام محمد حسين خان را من ديدم و ظاهر اين است كه بعد از احكام محمد خان صادر شده است . ولى اينكه من بيايم و مصدق اين كار بشوم ، از من برنمىآيد . به علت اينكه من براى دو كلمه حرف بيخرجى كه دو دقيقه زحمت ندارد بيست روز است اينجا معطلم . رقعه به شما مىنويسم ، جواب نمىنويسيد . محول به ميرزا آقا بابا مىكنيد . او جواب بقاعده نمىدهد . در اين صورت چگونه مىتوانم حكم ديگرى را قرار