ميرزا خانلرخان
234
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
بارى عصر رفتم به شهر و مدرسهء حاجى وكيل . چند طلبه نشسته بودند يكى شرح لمعه درس مىگفت . مسئلهء امانت و وديعه را قدرى با آنها صحبت كردم . يكى دو مسئله را جواب نتوانستند ، ماند به مجلس بعد . روز چهارشنبهء بيست و ششم . صبح رفتم حمام . وقت نهار بيرون آمده ، نهار خوردم . قدرى دراز كشيدم . بعد قدرى كتاب ملهوف مطالعه كردم . دلتنگ شدم . بعد به كتاب روضة الصفا كه محمد صادق خان فرستاده بود مشغول شدم . عصر پياده رفتم به باغ گلشن . در بين راه محمد خان پسر حاجى على رضا خان ، عموزادهء عماد الملك را ديدم . همراه من آمد تا باغ . خيلى درددل و شكايت كرد . از اطوار عماد الملك و از تعديات او و از اينكه موقوفهء مير حسن خان را كه هفت هشت هزار مىشود حاجى مير ابراهيم خان مىخورد و به موقوف عليهم نمىدهد . مغرب از آنجا به منزل برگشتم . نماز كردهام حالا باز مىروم به سر كتاب روضة الصفا . روز پنجشنبهء بيست و هفتم . صبح محمد خان پسر عباس قلى خان نوهء حاجى على رضا خان آمد . مدتى نشست . تفاصيلى از دماغ عماد الملك و حاجى ابراهيم خان گفت . بعد يك سطر خط مرا خواست ، برايش نوشتم رفت . عصر هم سوار شده به زيارت امامزاده رفتم . در مراجعت بعد از مغرب ميرزا آقا بابا را در خيابان ديدم . گفتم : آخر در باب تنخواه اجارهء موقوفات و فقرهء قدغن ترياك جواب چه شد ؟ بعضى جوابهاى بيقاعده گفت رد كردم . بالاخره گفت ، تعليقه از متولىباشى دارم كه هزار و سيصد تومان بدهم . گفتم : بيار ، گفت : الان ورپا مىآرم رفت و باز نياورد . روز جمعهء بيست و هشتم . عصر ، نصر اللّه ميرزاى منسوب شاهزاده خانم را خواستم . تفصيلى در باب تنخواه مال الاجاره و مذمت اينطور سلوك عماد الملك ، به او گفته ، پيغام دادم كه تكليف من چيست ؟ آنچه مىبينم بنويسم