ميرزا خانلرخان

233

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

روز يكشنبهء بيست و سيم . فرستادم تنباكو را كشيدند . چهار خروار و پنجاه و هشت من به وزن تبريز خريدم به چهل و يك تومان و دو هزار از آقا محمد حسين پسر حاجى محمد حسن تاجر طبسى كه آمد پولش را گرفت . به او سپردم كه بنويسد بيست توپ برگ خوب از بشرويه بيارند . روز دوشنبهء بيست و چهارم . مشغول كاغذهاى تهران شدم . يك كاغذ به حاجى على نقى تاجر كاشى نوشتم و سه بار غالى كه قيمت خريد آنها پانصد و چهل و شش تومان و سه هزار و ده شاهى بود با ده بار تنباكو را نزد او فرستادم كه بفروشد به هرقيمتى كه صلاح داند . كاغذى به آقا ميرزا طاهر نوشتم مبنى بر سفارش شترها . كاغذى هم به حسين « 1 » نوشتم و يك بار و يك سربار قاليهاى سنگين اعلى را فرستادم در خانه بگذارند و شترها را به باركشى وادارند تا خودم بروم . چادر دو سرى هم بود با شترها فرستادم . وقت عصر آقا عبد الوهاب آمد كه امروز چاى را در باغ گلشن بخوريد . من خيال كردم خودش مىخواهد آنجا چاى بدهد . همين كه بيرون رفتم ، معلوم شد محمد خان ميرآخور و برادرزن مستشار الملك آنجا پذيرائى مىكند . بارى آنجا چاى و عصرانه خورده به منزل آمدم . كاغذهاى على شاه را دادم . سه تومان هم به او دادم كه تا طهران شترها را نواله بدهد . دو تومان هم براى جيرهء خودش و حاجى حسين تا آخر رمضان را دادم و روانه‌اش كردم رفت به طهران . روز سه‌شنبهء بيست و پنجم . صبح ، محمد صادق خان پسر حاجى رضا قلى خان آمد ، مدتى نشست خيلى صحبت كرد . تفاصيلى از اوضاع مآثر امير قائن و دماغ عماد الملك گفت و رفت . كتاب روضة الصفا از او خواستم رفت . رقعه‌اى نوشتم به عماد الملك در باب تنخواه مال الاجارهء موقوفه و نظم امر ترياك . جواب گفته بود اينطور نيست كه شما نوشته‌ايد . آنطور است كه من گفتم . صاحبكار را هم مىفرستم جواب بدهد . معلوم شد خيلى خر است .

--> ( 1 ) - ميرزا حسين خان پسرش