ميرزا خانلرخان
229
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
ميرزا آقا باباى پيشكار عماد الملك آمدند . به آقا جواد گفتم : اگر قاليها اينجا مشترى دارد بفروشد . بارنامهء آن را گرفت برد كه به تجار بنمايد بعضى از قالىها را هم ديد . گفت : خيلى گران خريد است . به ميرزا آقا بابا گفتم ، مردم را خبر كند . فردا صبح بيايند قرار قدغن ترياك را بدهيم . صحبت از قهوه به ميان آمد . معلوم شد اينجا ممكن مىشود . به ميرزا آقا بابا گفتم براى من مهيا كند . نزديك به مغرب به قبرستان « بهشتو » رفتم ، فاتحه خوانده برگشتم . وقتى كه مىرفتم ، دستهدسته مردم برگشته بودند . يك دسته زن برخوردند . دخترى با آنها بود گفت : به اين ديرى چرا آمديد . تا ما رسيديم خلوت شده بود ، به منزل برگشتم . فرستادم منزل شاهزاده خانم دعاى كميل بيارند ، بخوانم . هنوز خبرى نرسيده . امروز شاهزاده خانم يك دورى نان در روغن سرخ كرده ، قند پاشيده براى من فرستاد كه رسم برات اين ولايت است . هزار دينار به خانه شاگردش انعام دادم . روز شنبهء پانزدهم . صبح ميرزا آقا باباى صاحبكار آمد . هفت هشت نفر از تجار آورد . فصلى مشبع در باب سياست ترياك كشيدن گفتم . همه تصديق كردند . حكم و الا را خواندم و گفتم يك نفر از عطارها را معين كنيد كه فروش ترياك منحصر به او باشد و سايرين التزام بدهند كه ترياك خرده نفروشند گفتند : اطاعت داريم و رفتند . عصرى سوار شديم تا بالاى باغات طبس رفتيم و برگشتيم . امروز غلامى مروى از ارض اقدس آمد . رقمى از سركار و الا براى من و رقمى براى امير قاين آورد كه هزار خروار از جنس سيستان تخفيف مرحمت شده چهارده هزار خروار را مسعر كرده به مأموريت ابو القاسم خان بگيرند . روز يكشنبهء شانزدهم . صبح رفتم به بازديد ميرزا مهدى خان پسر