ميرزا خانلرخان

217

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

برود ، و خور را ببيند . هزار سوار و پياده را دو سه نفر تفنگچى كفايت مىكند ، به جهت اينكه آن سوار و پياده ، تفنگچى را نمىبيند و تفنگچى ، آنها را در صحراى هموار خوب مىبيند و خوب مىزند . خلاصه چون اين خور مشترك است ميان قاين ، يعنى خوسف و طبس يك نايب از امير قاين اينجا نشسته هرچه رعيت نخعى اينجا هست ، تابع و خراج - گذار اوست و هرچه زنگوئى يعنى غير نخعى هست جزو طبس است و نايب عماد الملك حاكم و عامل آنهاست . چون من تا اينجا مهمان امير بودم ، سوارهاى او كه همراه بودند ، ما را به خانهء نايب امير آوردند كه در مزرعهء پهلوى خور ، مسمى به « نوقاب » خانه دارد ، آوردند . محمد بيك نايب ، تا بيرون ده استقبال كرد . وقت عصر فرستاد عقب حاجى ابراهيم نايب عماد الملك كه در خور منزل دارد . پسرش حسينعلى نام را فرستاد كه از ديروز من ناخوش شده‌ام ، ولى تدارك براى شما حاضر كرده ، اميد داشتم كه به خانهء من بيائيد . حالا فرمايش باشد بفرمائيد . گفتم : دو نفر بلد همراه كنيد كه فردا به « ارب‌آباد » برساند ، و آدمى هم كه هرچه لازم داشته باشيم آنجا مهيا كند . گفت : به چشم و رفت . از قراريكه معلوم شد ، نصف خور ، مال نخعى است و نصف مال زنگوئى . اما غير نخعى بيشترند از نخعى . ولى نخعى غالبند بر ساير به جهت اينكه خود نخعىها خيلى رشيد و شجاعند . ديگر اينكه حاكمشان امير است . امير سالى هفتاد و پنج تومان از خور ماليات مىگيرد ، از گوسفند و زراعت نخعىها . اما عماد الملك زياده از سيصد تومان مىگيرد . زيرا كه عماد الملك از شتر هم ماليات مىگيرد ، امير نمىگيرد . و عماد الملك از گوسفند رأسى هزار دينار مىگيرد ، امير سيصد دينار . اين است وضع ماليات و حكومت خور . اما اين اشتراك دو حاكم در خور ، بسيار مايهء خرابى و پريشانى رعيت