ميرزا خانلرخان
204
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
روز سهشنبهء چهاردهم . تازهء قابل نوشتن نبود ، مگر اينكه حاجى محمد كاظم خان آمد و حكم بازديد بنائى اصطبل توپخانه و ابتياع اسبان توپخانه را آورد . روز چهارشنبهء پانزدهم . نيز تازهاى نبود . روز پنجشنبهء شانزدهم . عصر به مزار درهء شيخها ، از آنجا به مزار كنار قلعه رفتم ، فاتحه خواندم ، آمدم . وقت مغرب به در مدرسه و مسجد رسيدم . داخل مدرسه شدم براى تجديد وضو . ديدم طلبهاى نشسته دعاى سمات مىخواند . گفتم : آخوند ؟ دعاى سمات عصر جمعه وارد است حالا عصر پنجشنبه است . فردا بخوانيد . گفت : بلى ! صاحب ! چون فرصت نشد حالا مىخوانم . رقتى شد . آخوند بعد ملتفت شد . وضو ساخته ، به مسجد آمدم ، نماز كردم ، روضهخوانها روضه خواندند به منزل آمدم . بقيهء شب را به كتاب مشغول بودم . روز جمعهء هفدهم . رفتم به كلاتهء امير . جمعى از ملاها و اهل بيرجند و چند نفر از اهل قندهار آنجا بودند . از هرجائى صحبت شد . من جمله گفتگو از اين شد كه مخترع باروط معلوم نيست . حاجى ملا على اصغر گفت : حكيم مؤمن در تحفه نوشته كه فلان حكيم يونانى اختراع كرده . سيد حكيم سبزوارى گفت : خير ! تفصيلش اين است كه وقتى ارسطو با افلاطون بناى مخاصمه گذاشت . در شهر يونان قدغن كرد كه هركس كثافات خانهء خود را جمع كرده ميان درياچهء خانهء او بريزد . بعد از اينكه چندى گذشت ، آن كثافات متعفن شد و كرم بسيار متكون شد . بعد كرمها يكديگر را خوردند تا يك كرم باقى ماند و به قدر اژدهائى بزرگ شد و شروع كرد به خوردن مردم ، بطوريكه از يك فرسخى آدم را به نفس مىكشيد و مىخورد . خبر به افلاطون دادند . باروط و تفنگ را اختراع كرد آن كرم را زدند و دفع كردند . خيلى حيرت از اين حكيم و تحقيق او كردم .