ميرزا خانلرخان
203
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
روز يكشنبهء دوازدهم . صبح ميرزا شهاب آمد . قدرى صحبت داشتيم . قدرى محمد ولى خان از دعاوى خودش گفت . در باب عمل جنس پرسيدم آخر خيال امير چه شد ؟ گفت موكول كردند به آمدن حاجى كاظم خان و اين دو روزه مىآيد . در اين بين ملا محمد باقر آمد . به او گفتم : فردا بيا ، تو را ببرم خدمت امير ، پول كتابى برايت بگيرم . يك مجموعه توت و گوجه ، امير فرستاده بود . خورديم . حضرات رفتند . ديگر تازهاى نبود . تا شب مشغول كتاب بودم . روز دوشنبهء سيزدهم . صبح ملا محمد باقر آمد . او را برداشته به كلاتهء امير رفتم . او را معرفى و خيلى تعريف كردم . برات شش تومان براى پول كتاب از امير برايش گرفتم . بعد قدرى صحبت از تاريخ به ميان آمد رشتهء كلام رسيد به احوالات خلفا . قدرى از حالات وقايع ايام خلافت آنها گفتم بموجب تاريخ . شاهنواز خان نامى از تجار افغان آنجا بود بسيار خوشش آمد ، بطوريكه بىاختيار از من تحسين و تمجيد مىكرد و اظهار خلوص و ارادت كرد . مجلس طول كشيد . خيلى صحبتهاى خوب داشتيم شاهنواز خان شرحى از آمدن انگليسها به شالكوت بيان كرد و مىگفت ، شالكوت از كلات نصير ، رو به قندهار ، در پنج منزلى واقع است و از آنجا تا قندهار بيست منزل است و داخل خاك بلوچستان و ملك نصير خان است ، و جاى معتبرى است يعنى شهر است ، بازار و رباطها دارد ، تاجرنشين است . وقت نهار از آنجا به منزل آمده ، عصر ملا محمد باقر « 1 » آمد . فرستادم برات شش تومان انعام او را گرفته به او دادم . كاغذى هم در سفارش او به شيخ الرئيس نوشتم كه در مشهد مراقب حال او باشد . در هرمدرسه بخواهد منزلش بدهند تحصيل كند ، كاغذ را گرفت و رفت . در اين عصر ، حاجى ملا على اصغر مجتهد بيرجند به ديدن من آمد ، مدتى نشست . صحبت از هرجائى شد . مرد ملاى باتتبعى است . شب ، تازهاى نبود .
--> ( 1 ) - رجوع شود به ذيل صفحه 181