ميرزا خانلرخان

200

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

على مستوفى قائنى در مشهد از محمد وليخان و عيالش خريده بود ، به سيصد و هشتاد و پنج تومان به مهر حاجى ميرزا حسن مرحوم مشهدى ، ، ابراز كردند . محمد وليخان يك نوشته به تاريخ هفتاد و يك به مهر ابو تراب نامى در دست داشت كه ملك « فخرود » را من براى مير علم خان از محمد وليخان قباله گرفتم ، امير مرقوم فرمود قباله را لغو كنم . چون قباله حاضر نبود ، اين نوشته را دادم كه هروقت آن قباله ابراز شود ، باطل است . چون اين نوشته جواب قبالهء دو سال بعد را ، وآنگهى با اعتبار مهر حاجى ميرزا حسن نمىداد ، گفتم محمد وليخان اگر شرعا ثابت كرد كه اين قباله باطل و معامله فاسد است ، مالك فخرود خواهد بود ، و الا ادعاى او بيجاست . قرار به مرافعه شد . محمد وليخان مهلت خواست كه تعيين محل مرافعه را بنمايد . حضرات رفتند و من مشغول نظامى شده‌ام . روز دوشنبهء ششم . عصر رفتم به خانهء آقا سيد محمد روضه‌خوان . حاجى ملا على اصغر كه حالا مقدم بر ساير ملاهاى بيرجند است ، آنجا بود . روضه خواندند . مغرب به منزل برگشتم . كربلائى محمد ، آدم امير كه براى مهماندارى و انجام خدمات ما معين شده بود ، ديدم يك گوزچى و در واقع قراول من شده است . كسى را نمىگذارد به منزل من بيايد و اگر وقتى اتفاقا كسى را خواستم و آمد ، مىآيد پيش روى من مىايستد و هيچ غافل نمىشود ، همين كه آن شخص بيرون مىرفت ، از عقبش مىرفت و مىگفت صلاح شما نيست اينجا بيائيد . از جمله حاجى محمد حسين نام ، تاجر كرمانى بود كه من بعضى اجناس هم از او خواسته بودم ، ديگر جرئت نكرد پيش من بيايد ، و هر وقت به جائى مىرفتم ، اصرار داشت همراه من بيايد و متصل روبروى من بايستد ببيند من به مردم چه مىگويم يا مردم به من چه مىگويند ، و اگر آدمى از من ببازار و هرجا مىرفت ، البته يك فراش از عقب او روانه مىكرد ، جاسوس