ميرزا خانلرخان

195

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

آباد كرده . حالا امير به على اكبر خان پسرش بخشيده . على اكبر خان آنجا منزل دارد . اما خودش به شكار رفته بود . قنات خوبى دارد . سالى چهل خروار تخم مىكارد . حمام و يخچال و باغى هم دارد . از آنجا گذشتيم . بعد از چهار ساعت به قريهء سيوجان رسيديم . در راه حالت قنات را ملاحظه كردم . از بيرجند تا آنجا كه چهار فرسخ است ، طول اين قنات است . از بيرجند تا دو فرسخ علامت چاه‌ها نمودار ، ولى مسدود است كه كسى خبر از زير آن ندارد . همين‌قدر مىدانند صد و پنجاه شصت ذرع عمق آن چاه‌ها بوده است . اما از دو فرسخى ، بعضى از چاه‌ها را كار كرده‌اند و آبش ديده مىشود و از يك فرسخ به سيوجان مانده ، همه‌جا معلوم الحال است . ولى تنقيهء كامل لازم دارد و مخارج تنقيهء كل قنات بهيچوجه معلوم نمىشود . اينقدر هست كه هرقدر كار بكنند مفيد خواهد بود . بالفعل ، به قدر نيم سنگ آب از قنات جارى است ، بسيارى از مزارع و اراضى سيوجان لم يزرع مانده است . سادات بيچاره بعسرت افتاده‌اند . در اين قريه هفتصد نفر از سادات موسوى كه جد آنها حضرت زيد ابن موسى ابن جعفر عليه السلام بوده و معروف به زيد النار است ، كه گويا وقت استيلاى بر جمعى از بنى عباس ، خانه‌هاى آنها را آتش زده ، مسمى به زيد النار شده است . مدفن خود آن حضرت « آفريز » قائن است . شخصى كه در اينجاها معروف به شاه اسفلار بوده است ، اين قنات را بر اين سادات وقف كرده ، حاصل اين آب و اراضى آن قريه بالسويه ميان رجال و نساء اين سادات قسمت مىشود . مىگويند ، سابق بر اين نفرى يك خروار و پنجاه من حاصل ، قسمت هرسرى مىشده است . حالا به نفرى پنج من رسيده است . خلاصه شب جمعه را در مسجد سيوجان مانديم . بسيار اصرار كردند به خانه برويم . چون مسجد جاى باصفائى بود . همانجا ماندم . همه سادات قريه آنجا جمع شدند . شب ، چهار نفر از آنها روضه خواندند همه زن و مرد آنها جمع شده تعزيه‌دارى و خيلى دعا كردند . بعد از روضه مردم رفتند . آقا سيد محمد