ميرزا خانلرخان
180
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
به التماس ايشان را برگردانيده سوار شدم و به تعجيل رانده ، قريب به ظهر به قريهء دهشت كه در دو فرسخى است رسيديم . نهار خورده ، خوابيديم . چهار ساعت به غروب مانده سوار شديم . يك ساعت به غروب مانده به قريهء اسدآباد نوقاب كه در سه فرسخى است رسيده ، بيرون قلعه منزل كرديم . در آن قلعه چيزى پيدا نمىشد . به زحمت كاه و جو و قدرى روغن خريديم . شبگذارانى كرده خوابيديم . روز چهارشنبهء نهم . صبح از اسدآباد سوار شده ، چهار ساعت از روز گذشته به شهر قائن رسيديم . مىگويند سه فرسخ است اما ما چهار ساعت آمديم يقينا چهار فرسخ است . در يك فرسخى شهر محمد حسين بيك پسر بزرگ حاجى كاظم خان آمد . قدرى با او صحبت كردم . احوال پرسيدم از سوارهء تركمان كه زير كوه را تاخته بود . گفت : ديروز خبرى رسيد كه در خاف يا جام باخرز آقا خان پسر يوسف خان هزاره ، آنها را بر هم زده گاو و استر را پس گرفته است . قريب شهر صفر على بيك نايب اصطبل توپخانه و بابا خان آدم سهام الدوله كه به بازديد اصطبل توپخانه آمده است ، به استقبال آمدند . آمديم به شهر . محمد ولى خان كه از اسدآباد جلو آمده ، خانهء احمد بيك نايب قائن را منزل معين كرده بود ، منزل كرديم . خود نايب ، بيرجند رفته اما حاجى كه از اقوام و نايب مناب اوست ، نهار حاضرى فرستاد و تهيهء شام ديد . خواهش كرد از خانهاش شام بيارند ، چون اهل اينجاها خوب طبخ نمىكنند . گفتم اسباب بيارند سيد آشپز خودمان بپزد و همينطور كردند . ولى آنچه تهيه آوردند در آخر محمد حسين بيك قبض داد كه از بابت ماليات آنها پاى امير محسوب شود . بعد از نهار قدرى خوابيدم . بعد رفتم حمام ، بيرون آمدم ، آقا حاجى هم آمد . پيرمرد باچموخمى است . رفتم مسجد جامع . مسجد باروحى است . جمشيد بهادر قارن قائنى در سنهء هفتصد و نود و شش ساخته . در زمان شاه سليمان صفوى تعمير شده . در اين سنوات هم