ميرزا خانلرخان
179
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
امير كجاست كه راضى شده است شما در اين ده خراب ميان عوام كالانعام در همچو بيغوله زندگى كنيد ؟ چرا شما را در بيرجند سكناى خوب مقرر نكرده است كه مردم از شما متفيض شوند و شما راحتتر از اين باشيد ؟ فرمود : من خود از قرب حكام دورى را خوشتر دارم . زيرا كه در نزديكى ارباب حوايج بيشتر توقع وساطت دارند ، ولدى الاظها ، اجابت را واجب مىدانم و مىشود كه براى حوايج مردم روزى ده بار به دار الحكومه بروم . اينطور كه شد موجب نقض عيش و اختلال امر حكومت آنها مىشود و كل بر بزرگان خواهم بود . اينجا دور است آسودهترم . خلاصه اينقدر خوب صحبتها داشتند و زياد ، كه از ضبط آن عاجزم . به اين سلاست و خوش - مزگى ملائى را نديدم صحبت بدارد ، و به اين فضل و قدس و زهد هم كسى را نديدهام . حسن ديگر كه دارند ، اخلاق خوش و بشاشت است . غالب زهاد معبساند . اين مرد با احاطه و اطلاع كلى بر همهجا و همهكس و اينكه مىداند به هرجا برود بر همه علما تقدم خواهد داشت و همهكس منت دارد كه هرچه بخواهد بجان و دل نياز كند ، مع ذلك در اين بيغولهء عاريهء تنگ و تاريك چنان خوشحال است كه گوئى در جنات عدن زندگانى مىكند . سالى پنجاه ، شصت خروار غله از املاك مختص امير قائن وظيفه دارد ، به همان قناعت نموده ، لباس كرباسى مىپوشد و البته ساير معاشش هم از همين قرار است . يك وجب ملك و دينارى سرمايه ندارد . مكرر رجال دولت از قبيل مرحوم آصف الدوله و حسام السلطنه و غيره بر حال ايشان مطلع شده ، به منزل ايشان رفتهاند ، و خواستهاند براى ايشان وظيفهء ديوانى برقرار كنند . گفتهاند لازم نيست ، حالا كه امير قائن از ممر حلالى كفالت مرا مىكنند زايد بر اين را براى چه مىخواهم . تمام مايملك آخوند به بيست تومان نمىرسد . بر سعادت و عادت ايشان بسى رشگ و حسرت برده برخاستم ، دعاى سفر به گوشم خواندند ، تا بيرون در مشايعتم كردند .