ميرزا خانلرخان

178

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

زود از خدمت ايشان محروم مىشوم . اگرچه وعده فرمودند كه بيرجند تشريف بيارند ، تا چه مقدر باشد . وقت غروب فرستادم به احوالپرسى حاجى خان . معلوم شد فردا هم نمىتواند حركت كند . در كمال اوقات‌تلخى قرار شد فردا هم بمانيم ، پس‌فردا در هرحال انشا اللّه مىرويم . روز سه‌شنبهء هشتم . صبح برخاسته ، قدرى سكنجبين خوردم كه صداع داشتم . بعد رفتم حاجى كاظم خان را ديدم . حالش سنگين است . تا چند روز ديگر هم نمىتواند حركت كند . بلكه اگر اينطور بىطبيب و دوا بماند خطر هم دارد . صلاح در اين ديدم كه من بروم بيرجند ، براى او طبيب و دوا بفرستم . همان ساعت گفتم اسب زين كردند . حاجى خان را وداع كردم . بيچاره گريه كرد ، دلم سوخت ، ناچار او را در بستر گذاشته روانه شدم . نيم‌فرسخى اينجا قريهء خضرى سر راه و منزل جناب آخوند ملا على آنجاست ، خدمتشان رسيدم . خانه‌اى دارد مثل خانهء حضرت نوح . اما تاريك . عرض كردم چرا درها يعنى آغشقهاى « 1 » اين اطاق را كه حالا پنجرهء كوچك دارد ، تمام باز نمىكنيد كه روشن شود ؟ فرمود خانه ملك من نيست و من هيچ شبى در اينجا نخوابيده‌ام مگر اينكه فردا عزم رحيل داشته‌ام و حالا قريب پنجاه سال است كه در همان بيغوله عمر گذرانيده‌اند . بر حالت ايشان تأسف خوردم . فرمود : نعمت ديگر هم داريم و آن تاخت‌وتاز تركمان است كه بايد هميشه تفنگى هم حاضر براى دفاع داشته باشيم . عمر را بسيار نفيس گذرانده‌ام و فرمود اسرائى كه در ميان تركمان هستند ، اقلا محل ترحم مردم مىشوند . من اسيرى هستم كه چون در نظر مردم احترام دارم ، دل كسى هم براى من نمىسوزد . گفتم : شما خود به اختيار اين اسيرى را بر خود قرار داده‌ايد . فرمود ، خير . من اسير محبتهاى اميرم . هروقت خواسته‌ام از اينجا هجرت كنم ، مرخص نكرده‌اند . گفتم . اثر محبت

--> ( 1 ) - آغشقه - يا آتشقه يا آتوشغه به معنى پنجره است .