ميرزا خانلرخان

173

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

ميرزا محمد حسين نشسته است ، ببينم چه مىگويد . حرفهاى ميرزا محمد حسين را گوش دادم . شرحى از بىحالى ميرزا محمد على در حكومت تربت گفت و راست مىگفت . خود ميرزا محمد على چندان عرضه ندارد ، بعلاوه يك نايب ، محمد على نامى با پنج فراش ، شاهزاده همراه او كرده است كه مثلا فراش‌باشى حكومت باشد . ولى مىآيد در مجلس حكومت مىنشيند و در محاكمات او بيشتر حكم مىكند . حكم او نافذتر است اعتنائى به ميرزا محمد على ندارد . ميرزا محمد على هم تمكين دارد . روز يكشنبهء بيست و نهم . صبح حاجى كاظم خان آمد . بنه را با شترها فرستاده بود به مزار بورياباد كه يك فرسخى شهر و سر راه قائن است . ميرمحمد ولى خان هم با او آمد ، دستخطى از سركار و الا آورد كه او را به من سپرده‌اند با خود به قائن ببرم ، كارش را صورت بدهم ، با خودم به مشهد برگردانم . فرستادم محمد حسين بيك نايب محمد خان سركرده را آوردند . قدرى ضرب زدم كه نوزده تومان به اسم من از حاجى محمد حسين گرفته‌ايد . خواست ماست‌مالى بكند ، قبول نكردم . نوزده تومان را گفتم از او گرفتند . ظهر نهار خوردم ، خوابيدم ، بيدار شدم . معلوم شد حسينعلى آبدار و نصر اللّه فراش گريخته‌اند . مىخواستيم برويم گردش ، براى گريختن آنها موقوف كردم و آنها را از ميرزا محمد على پيشكار تربت خواستم . فراشهاى حكومت عقب آنها رفتند . قريب غروب حسينعلى را گرفتند ، آوردند . چوب مفصلى به او زدم و حبس كردم ، الان در حبس است . يعقوب دلاك كه خاصه‌تراش و آبدار نظام الدوله بوده است ، در حمام خواهش كرده بود با من بيايد . گفتم او را آوردند . قرار دادم او آبدار باشد . نزديك غروب محمد خان سركرده از عقب سوار تركمان رفته بود ، آمد . با چكمه منزل من پياده شد .