ميرزا خانلرخان

162

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

روز جمعهء بيست و هشتم . صبح برخاسته ، حمام رفتم ، بيرون آمدم . محمد خان يك اسب كرنگ يورغه تعارف كرد . از آنجا سوار شده هفت سوار از سوار قرائى برداشته ، روانه شدم . وقت نهار به قريهء « كامهء عليا » رسيده ، نهار در قلعهء تازه‌اى كه محمد خان سركرده ، آنجا ساخته بود ، خوردم . ( قريهء كامهء دويست و هشت تومان نقد و بيست و دو خروار جنس ماليات دارد و البته نصف آن وصول نمىشود . بايد تخفيف داد ، اگرچه صد و هفت تومان نقد و پنج خروار تخفيف داده‌اند ولى كافى نيست . ) اهل آن قريه آمدند . خيلى تظلم از خرابى آنجا و پريشانى خود كردند و الحق بسيار خراب و پريشان بودند . از آنجا سوار شده ، وقت عصر به قريهء فخرآباد آمدم كه نواب و الا حكم صادر كرده بودند كه هنگام عزيمت ارض اقدس آنجا را ببينم و استحقاق تخفيف آنجا را دانسته به عرض برسانم . در ورود به فخرآباد ، آقا سيد احمد نامى در اين قريه ساكن است با اهل آنجا تا خارج قريه استقبال كردند . بسيار مردم پريشان هستند محصول آنجا و مداخلشان منحصر است به هشت خروار بذرافشان و صد گوسفند و ده خانوار رعيت . چهل و پنج تومان نقد و بيست خروار جنس كه خروارى پنج تومان مسعر مىكنند و خيلى بر رعيت شاق است ، خداوند وسعتى بدهد . از تربت تا اينجا شش فرسخ است و اين قريه در جزو بلوك « بالارخ » است . روز شنبهء بيست و نهم . صبح از قريهء فخرآباد سوار شده ، ظهر در كافر قلعه نهار خورديم . يك ساعت و نيم آنجا راحت كرده ، روانه شديم . دو ساعت به غروب مانده وارد شريف‌آباد شديم . نه فرسخ مسافت دارد . در شريف‌آباد چاپارخانه منزل كرده ، دو ساعت از شب رفته است . در بالاخانهء چاپارخانه روزنامه مىنويسم . روز يكشنبهء غرهء ربيع الثانى . صبح از شريف‌آباد سوار شده ، در طرق نهار خواستم . على اكبر ، نهار چلو آورد بدون خورش و حال آنكه شب يك مرغ با اسباب به او داده بودند براى خورش نهار . گفتم : چه شد ؟ گفت