ميرزا خانلرخان
163
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
گربه خورده است و بسيار در اين مدت تقلب از او ديده و دلتنگ بودم . او را به چوب بستم و چوب خوبى به او زدم . از آنجا سوار شده ، ظهر به شهر مشهد مقدس آمدم . خدمت شاهزادهء والى رسيدم . مستشار الملك هم آمده بود ، براى وداع و مرخصى سفر طهران . نواب و الا خيلى اظهار التفات در رضامندى از درستكارى و كفايت من كردند . بيرون آمده ، براى ملاقات درست و اطلاع از حساب جنس سيستان دوباره مراجعت به طرق كردم . مستشار هم آمد به طرق . شب را آنجا بودم . صورت جزو جمع جنس سيستان را مستشار الملك داد و هر چه در اين باب بايد ، گفتگو كرديم . شام خورده خوابيدم . روز دوشنبهء دويم . صبح در طرق با مستشار الملك بعد از صرف چاى در كالسكه نشسته ، به قدر نيم فرسخ رفتيم . خيلى صحبت كرديم . تفصيلى گفت از اينكه تاسيس اساسى كردهام كه شما در خراسان بمانيد . من گفتم : اين فقره براى كارهاى خودتان است . اما خواهش من يكى اين است كه اگر پسر شيرعلى خان را بخواهند به كابل بفرستند و بايد از طرف دولت كسى را با او بفرستند . ديگر اينكه در باب اضافهمواجب من اهتمامى بكنيد بلكه به دستيارى شما انجام گيرد . گفت : منت دارم . با چاپار بعد شرحى در اين باب به من بنويسيد . از آنجا او را وداع كرده به شهر آمدم . باز خانهء آقا عبد الوهاب منزل كردم . در ورود ، آقا عبد الوهاب گوسفندى دم در قربانى كرد . حاجى محمد اسمعيل تاجر يك مجموعه شيرينى در منزل گذاشته بود . بعد از نهار حمام رفتم . عصر از حمام بيرون آمده به حرم مشرف شده ، به منزل متولىباشى رفتم . گفتند الان آدم فرستادم به احوالپرسى شما . خيلى اظهار التفات كرد . وقت مغرب بيرون آمده به منزل آمدم . روز سهشنبهء سيم . صبح مصطفى قلى خان ميرپنجه ، رئيس قشون خراسان به ديدن آمد . بعد ، حاجى مهديقلى خان پسر اسحق خان قرائى با ابو القاسم خان پسر محمد خان كدكن . بعد ، هادى خان پسر احمد خان قرائى