ميرزا خانلرخان

152

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

ساعتى گذشت . ديدم آقا سيد محمد ازغندى را جلو انداخته و قيل‌وقال مىكنند كه حاجى سيد باقر موسىآبادى را ميرزا محمد حسين گفته است در سر بازار نگاه داشته مطالبهء خرج محصلين از او مىكنند . قدرى تغير كردم كه چرا قيل‌وقال مىكنيد . به حاجى سيد محمد ازغندى ضرب زدم كه تو چرا پيش‌آهنگ مفسده شده‌اى گفت : مرا مردم به زور بيرون آوردند . گفتم : چرا پيش ساير ملاها نرفته ، تو را خبر دارم كه رئيس مفسده مىدانند پيش تو مىآيند . من گفتم به ازغند به روى ، چرا نرفتى ؟ گفت مىروم ! گفتم : البته امروز برو بعد به آقا سيد محمد و سيد وكيل الرعايا گفتم برويد پيش ميرزا محمد حسين . بگوئيد بنشيند چهار نفر موسىآبادى را قرار خرج محصلين را بدهد . چه معنى دارد يك سيد بيچاره را به دست فراش مىدهند و خود در خانه‌اش مىخوابد ، مفسده مهيا مىكند ! رفتند . باز چند نفر ديگر را به دست محصل داده ، نفرى دوازده هزار از آنها گرفتند . مردم پيش موسى خان به تظلم رفتند . محمد خان سركرده آنجا بود . مخارج پنج روزهء محصلين را از خود حواله كرده بود كه پول مردم را پس بدهند . عصر رفتم منزل ميرزا محمود طبيب ، چاى خوردم . كاغذى از ميرزا محمد حسين مستوفى بيرون آورد كه از مشهد نوشته بود كه از حبس خلاص شده ، از من تشكر و باز براى اصلاح كارش توسط خواسته بود ، از آنجا برخاسته به صحرا رفتم . محمد خان هم آمد . خيلى به او تحسين كردم از خرج دادن به محصلين . نقل كرد كه ديروز حاجى سيد محمد ازغندى به مردم تحريك مىكرد كه درب مسجدها را ببندند . از همانجا يك نفر سوار فرستادم كه امشب حاجى سيد محمد را به ازغند بفرستد . محمد خان مدعى آقا خان رقعه نوشت كه سى تومان براى شما حاضر است . قبول نكردم . مغرب به منزل آمده به سركرده تأكيد كردم كه البته كار محبوسين را مهيا كن كه پس‌فردا صبح بروند . گفت : چشم و رفت . محمد خان