ميرزا خانلرخان

153

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

آمد به التماس كه حالا كه سى تومان را قبول نكردى ، اسبى دارم ، اذن بده او را بيارند . قبول نكردم . اصرار كرد كه فردا اسب را بيارند شما تماشا كنيد . حسين خان را هم مىآرم هرطور ميل شما باشد اطاعت مىكنم و رفت . روز سه‌شنبهء چهارم « 1 » . صبح برخاستم ، محمد خان و حسين خان و آقا خان آمدند . اسبى آوردند كه زياده از ده پانزده تومان نمىارزيد . قبول نمىكردم به اصرار گذاشتند و رفتند . نهار خورده خوابيدم . بعد از تحويل حمل كه سه ساعت به غروب مانده بود ، برخاستم محمد خان ، ملا عبد الجواد مجتهد ، صدر العلما به ديدن عيد آمدند . چاى خوردند ، مغرب رفتند محمد خان گفت : حضرات زحمت مىدهند كه توسطى از آنها خدمت نواب و الا عرض كنى گفتم مىنويسم . روز چهارشنبهء پنجم . صبح برخاسته سوار شدم . همان اسب تعارفى محمد خان را يورغهء پرتكان مىرود و تعريفى ندارد . رفتم به قريهء حسنى . اتفاقا ميرزا محمود طبيب كه آنجا خانه و علاقهء ملكى هم دارد ، آنجا بود . اصرار كرد پياده شويم . قدرى ميان باغات گردش كرديم . سربازى از مشهد آمد . پاكتى از ميرپنجه آورد كه مشتمل بر ارقام و دستخطهاى و الا هم بود . همه تمجيد و رضامندى از اقداماتى كه در باب گرفتن مقصرين شده است ، و اينكه اگر موسى خان را لازم ندارى بفرست بيايد . بعد نهار خورديم آمديم منزل . تا عصر خوابيديم عصر ميرزا محمد حسين و محمد خان سركرده ، آمدند بعد از نهار . مغرب ميرزا محمد حسين رفت ، محمد خان اظهار كرد كه حضرات صد تومان بدهند و رفتن آنها را موقوف كنيد . گفتم : رفتن آنها بهتر است . سى تومان از آن پنجاه را هم داد و رفت كه قرار كار حاجى حسين را بدهند . من هم عريضه در باب روانه كردن مقصرين به شاهزاده نوشتم .

--> ( 1 ) - روز سه‌شنبهء چهارم ربيع الاول 1294 ه . ق مطابق با اول فروردين 1256 شمسى .