ميرزا خانلرخان

150

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

و رعاياى بلوك رشخوار آمده‌اند كه موسى خان ، حاجى ملا حسن پيشنماز را گرفته حبس كرده است . گفتم : در اين باب نواب و الا چيزى به من ننوشته ، به ميرزا محمد حسين نوشته‌اند . برويد پيش او به من مدخليتى ندارد . گفتند : در معاملهء امسال بما تعدى شده است . گفتم : من مأموريتى براى معامله و عمل امسال ندارم ، رفتند . من مشغول شدم به عرايض تهران . خدمت حضرت اجل عريضه در باب مأخوذى انوشيروان ميرزا و طومار آن و باز عرايض به نصير الدوله نوشتم كه نزد ميرپنجه فرستاده شود . از وضع خراسان و مأمورين و كيفيت امر تربت و اغتشاش امر حكومت آن و اشتغال خودم به اصلاح آن نوشتم . بعد از ظهر فارغ شده ، حمام رفتم . غروب بيرون آمدم . وقت ظهر امروز نظر على خان آمد . كاغذى از علينقى بيك ياور آورد . اظهار عجز و انكسار و التماس در باب كاغذ سرهنگ در خصوص ضاربين كدخدا رضا ، و رجوع به تقرير نظر على خان . و او زبانى گفت : اسبى تركمانى براى پيشكش شما حاضر كرده‌ايم . اگر مىخواهيد اينجا بياريم و اگر وقت رفتن از جلگهء زاوه مىآئيد ياور خواهش دارد آنجا مهمان شويد ، اسب را آنجا پيشكش كنيم . گفتم : از آمدن به مهمانى شما اگر ميسر شود مضايقه ندارم . اما اسب را نمىخواهم . گفت : اسب ديگر قراباغى اينجا هست خيلى خوب است ، آن را مىآرم . گفتم : آن را هم نمىخواهم . گفت پس سى تومان نقد مىآرم قبول نكردم . گفت : پنجاه تومان حاضر است . قبول نكردم . خيلى التماس كرد . قبول نكردم گفت : پس جواب ياور را بنويسيد بروم جواب بياورم . نوشتم رفت . وقت مغرب محمد خان آمد . گفت : ميرزا محمد حسين گفته است كاغذى از سرهنگ در باب خونيها پيش من بود دادم به ميرزا خانلر خان خدمت شاهزاده بفرستد . نظر على خان التماس مىكرد كه آن كاغذ را نفرستيد . گفتم : ميرزا محمد حسين دروغ گفته است . كاغذ پيش من نيست . ولى من راضى نمىشوم