ميرزا خانلرخان

141

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

خانهء من بيرون بروند . من خودم مىآيم . فرستادم آنها را بيرون كنند . تفنگدارها قدرى نافرمانى كردند . سختى كردم . فرستادم موسى خان را آوردند . گفت : من خبر ندارم به آنها حالى كردم كه اگر بىاطلاع من و بىاذن من حركتى كرده‌اند تمكين ندارم . تفنگدارها حساب كار خود را كرده بيرون رفتند . حاجى محمد حسين آمد . او را با ميرزا مهدى دادم حبس كردند . چند فراش هم به سراغ حاجى محمد چرخ‌كش فرستادم . در اين بين شخص رعيتى آمد كه تفنگدارى در بازار سه هزار و دهشاهى از دست من گرفت . فرستادم تفنگدار را آوردند . گفتم ، رد كرد . به موسى خان گفتم : نواب و الا انجام اين كارها را به من رجوع فرمودند و تو را به اطاعت من فرستاده‌اند . اگر از تو و تفنگدار و آدمهاى تو بىاطلاع من به احدى تعرض رسد ، فورا سوار شده مىروم و خدمت نواب و الا عرض مىكنم آدمهاى سركار آمدند ، كار را مغشوش كردند ، من نماندم . موسى خان مضطرب شد و تعهد كرد بىاطلاع من احدى حركت نكند . حاجى سيد محمد آمد و گفت : تكليف ميرهاشم و حضرات چيست و علاج كارشان كدام است . گفتم : بايد ميرهاشم بيرون بيايد تا تكليف‌ها را بگويم . در اين بين ضعيفهء عيال ميرهاشم آمد ، بتظلم ، كه جمعى محصل به خانهء من ريخته‌اند و تحكمات مىكنند . فراشباشى نايب الحكومه را خواستم . گفتم : اين ضعيفه را به خانه‌اش ببر . قدغن كن كه محصلها تكليف بى جا و هرزگى نسبت به اين عيال بيچاره نكنند . اين ضعيفه هم از خانه‌اش بيرون نيايد . شام و نهار محصلين را بقاعده بدهد تا شوهرش بيرون بيايد . بعد فرستادم محمد خان سركرده آمد . گفتم : منزل من حفاظ درستى ندارد . اين مقصرين را حسب الامر ، تو بايد بگيرى و تو بايد به مشهد ببرى . حفظ آنها با تو است . اينها را من به تو مىدهم . هروقت خواستم بايد به يارى . قبول كرد . ميرزا مهدى و حاجى محمد