ميرزا خانلرخان
140
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
دستور العمل ميرزا محمود خوردم . موسى خان آمد ، رقمى از سركار و الا آورد و كاغذى از مستشار . همه مبنى بر تمجيد و تصديق آنچه من در امر حكومت تربت نوشته بودم ، و اينكه موسى خان را فرستادم پيش شما نايب الحكومهء تربت و محمد خان سركرده و سيصد سوار قرائى ، همه در اطاعت شماست . هرطور صلاح مىدانى مقصرين و اشرار تربت را تنبيه و سياست كن و نظم بده ، و باقى فرمايشات را موسى خان حالى مىكند . موسى خان گفت : دستور العمل مستشار و فرمايش و الا اين است كه بايد از اين اشرار و محركين قتل كدخدا رضا ، هزار و پانصد تومان براى ديهء جراحات و قتلى كه واقع شد گرفته شود . سيصد تومان آن را به شما بدهم . باقى را به حضور و الا ببريم . فرستادم ميرزا محمد حسين و محمد خان را آوردند . احكام را ديدند ميرزا محمود را خواستم ، آمد . گفتم ميرزا مهدى را هم آوردند . هرچه تفحص كرديم ، حاجى محمد حسين داماد ميرزا محمد حسين مستوفى و كسانش همه گريخته ، پنهان شده بودند . مذكور شد كه ميرهاشم شب قبل به خانهء حاجى سيد محمد ازغندى رفته بوده است . فرستادم حاجى سيد محمد را آوردند . به او گفتم : برويد خدمت آخوند ملا عبد الجواد . بگوئيد تكليف شرعى شماست كه بفرستيد ميرهاشم هرجا هست بيايد اينجا . و الا جمعى مردم بيگناه به آتش مىافتند ، و فرستادم على خان سلطانى كه دائىزادهء ميرهاشم بود ، از قريهء او كه نيمفرسخى شهر است گرفته آوردند و حبس كردند . حاجى سيد محمد برگشت گفت : آخوند مىگويد : من دو روز است از ميرهاشم خبرى ندارم ، ولى حالا زنها را مىفرستم از او خبرى بيارند . گفتم : خيلى خوب من حالا مشغول تكليف عرفى خودم مىشوم و گفتم : چند نفر تفنگدار و فراش بروند خانهء حاجى محمد حسين و چند نفر به خانهء ميرهاشم منزل كنند و خرج خود را از آنها بگيرند ، رفتند . بعد از ساعتى آدمى از حاجى محمد حسين آمد كه بگوئيد محصلها از