ميرزا خانلرخان

138

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

دادند ، و خودم تنها از منزل بيرون آمده ، از بازار روانهء بيرون شهر شدم . سيد بقالى كه چاوش فضولهاى شهر بود ، صدا كردم و گفتم : كار شماها خوب شد . انوشيروان ميرزا به مشهد آمده است و اينجا خواهد آمد . قدرى با او گرمى و نرمى كردم و رفتم بيرون شهر . فرستادم عقب ميرهاشم كه بيايد ببينم وجه تظلم او از ميرزا محمد حسين چه بود كه به آنجاها كشيد . گفتند خانه نيست . برگشتم به منزل . محمد خان آمد كه تكليف چيست ؟ گفتم : امشب هم نبايد اظهار اين مطلب را بكنيد . مأمورين در همان خانهء شما باشند . در اين بين برادر ميرزا محمود طبيب كه داماد ميرزا محمد حسين است آمد . رقعه‌اى از ميرزا محمود آورد كه اظهار وحشت از آمدن محصل و اظهار تظلم كرده بود . كاغذى جواب او ، طورى نوشتم كه مطمئن شود و مقصرين بيرون بيايند . بعد نماز كرده ، رفتم به خانهء حاجى سيد محمد ازغندى كه آنجا مهمان بودم . ميرزا محمد حسين نايب الحكومه ، ملا عبد الجواد مجتهد و چند نفر از سادات و ملا بودند . مصالحه‌نامهء آقا خان و محمد خان را آوردند ، ديدم . يك شرط علاوه بر آنچه مصالحه واقع شده بود ، نوشته‌اند و ملا عبد الجواد هم مهر كرده است و محمد خان دادوفرياد دارد كه من اين شرط را نكرده‌ام و قبول ندارم . مزه در اينجا كه حاجى ملا حسن رشخوارى اقرار طرفين را در سجل نوشته و مهر كرده بود . خلاصه معلوم شد كه اين يك نفر هم كه گمان سواد به او داشتم ، چندان احتياطى ندارد و مىگفت : به من شبهه كردند كه آيا اين شرط جزء عقد بود ، يا نه . گفتم : ديروز اين مجلس بود ، و همه اهل مجلس حاضرند و مىگويند كه شرط ضمن العقد نبود شما البته شبهه نكنيد . مصالحه‌نامه را عوض كنيد ، بىحرف باشد . شام آوردند . يك پلو خراسانى و دو سه خورش غير مأكولى بود . على اى حال خورديم . به منزل آمده خوابيدم .