ميرزا خانلرخان
133
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
بنويسيد كه آدم من صبح ببرد . شرحى به هردو نوشتم ، فرستادم . ميرزا محمد حسين خيلى ممنون و شاكر شد . روز يكشنبهء هجدهم . صبح برخاسته ، دوغ و شوره خوردم . فرستادم عقب سيد حكيمى كه همسايه بود ، آمد . شرح حالم را به او گفتم . گفت : قرص كاكنج خوب است . نسخه نوشت . رفتند گرفتند . دواها را برد كه قرص بسازد . ميرزا محمد حسين و آقا سيد كاظم جلگه و بعضى ديگر آمدند . صدر العلما رقعه نوشت ، اظهار خجالت از حركت ديروز مردم ، و اينكه اذن بدهيد آنها را بيارند شما تنبيه كنيد يا عفو نمائيد . جواب نوشتم ، من رنجش از مردم ندارم . اگر بىاحترامى كردهاند ، به نايب الحكومهء خودشان كردهاند . بايد او تنبيه يا عفو كند . بعد نهار خوردم . ميرزا محمد حسين رفت . من خوابيدم . عصر برخاستم رفتم بازديد آقا سيد كاظم جلگه . كدخدا عبدل جلگه آمد . صورت تعديات انوشيروان ميرزا را آورد . چاى خوردم مغرب به منزل مراجعت كردم . روز دوشنبهء نوزدهم . صبح به حمام رفته ، بيرون آمدم . دوغ خوردم . رفتم به باغ هادى خان . قدرى راه رفتم . قلى خان را ديدم ميان اطاق نشسته ، نخود مىخورد برخاست رخت پوشيد . اما مبهوت نگاه مىكرد . برگشتم به منزل . ميرزا محمد حسين آمده بود ، نشستيم . قدرى گذشت علينقى بيك ياور فوج قرائى آمد . قدرى صحبت و اخبار سرخس را گفت و حكايت كرد كه امسال ده من جو در سرخس كشته بودم . دوازده خروار كيل كرد و همه زراعتش از اين قبيل است . گفتم : اگر دار الايالهء خراسان را در سرخس قرار بدهند ، چه عيب دارد ؟ گفت : باعث امنيت كل خراسان مىشود . زيرا كه كل سوار تركمان كه به تاختوتاز مىآيد ، لا بد بايد از سرخس بگذرد . وقتى كه آنجا استقرار قشونى باشد ، بالمره موقوف خواهد شد . ديگر حكايت عجيبى گفتند كه هرگز نشنيده بودم ، و آن اين بود كه در زمان خاقان مغفور يكى از شاهزاده خانمها