ميرزا خانلرخان

134

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

را تركمان اسير كرده ، به دست محمد شيخ كه سردار تركمان بود ، افتاده بود و سالها داشت . اولادها از او بهمرسانيد و حالا آنجا هستند محمد شيخ كه سالهاست كشته شده . اين قضيه را هيچ نشنيده بودم . بايد تحقيق كرد ، ياور رفت . نهار خوردم و به اتفاق ميرزا محمد حسين سوار شده ، به امامزاده احمد ابن موسى ابن جعفر سلام اللّه عليه رفتيم كه در قريهء بورياباد بود ، يك فرسخى تربت است . حاجى ميرزا محمود آدم حاجى سيف الدوله كه سه سال قبل نايب الحكومهء تربت بوده است ، فى الجمله تعميراتى آنجا كرده ، دو سه اطاق خشت و گلى ساخته ، بعد از آن هادى خان پسرزادهء اسحق خان بناى رباط و چند اطاق كرده ، ناتمام است . حمامى هم آنجا ساخته كه داير است . زيارت كرده مراجعت كرديم . يك ساعت به غروب مانده ، منزل رسيديم . رقعه‌اى آخوند ملا عبد الجواد مجتهد نوشته وعدهء فردا شب را به خانه‌اش و عصر را به روضه در مسجدش خواسته بود . جواب نوشته وعده دادم . در اين بين مذكور شد جعفر قلى ميرزا از مشهد به تربت آمده . پرسيدم : براى چه آمده ؟ گفتند : آدمى دارد كه مباشر املاكش بوده ، براى رسيدگى به عمل او آمده است . ديگر مذكور شد دو سوار شاهسون به سمت قائن مىرفتند . در راه در نواحى تربت به شخص بجستانى رسيده‌اند كه بار خربزه داشته ، از او خربزه خواسته‌اند ، نداده است . او را زخم منكرى با قمه به رانش زده ، انداخته‌اند و رفته‌اند . شخص مجروح رو به شهر آورد . خيلى بدحال ، تا چه شود . وقت مغرب فرستادم ميرزا محمد حسين آمد . گفتم : منزل ما خيلى بىحفاظ است دروديوار درستى ندارد . گاهى هم ديده‌ام شب آدم اجنبى ميان منزل ما پيدا شده است ، بگوئيد چند نفر فراش بيايند شب اينجا بخوابند . گفت : چشم ! شام خورديم ، رفت . سه نفر فراش فرستاد آمدند ميان ايوان اطاق من خوابيدند . روز سه‌شنبهء بيستم . كه روز اربعين است . صبح برخاسته ، چاى خوردم ، رفتم بيرون شهر ، به بقعهء قطب الدين حيدر فاتحه خوانده ، بالاى تل