ميرزا خانلرخان
126
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
نان ، شاهزادهء حاجى محمد ميرزا داده بود . همه مرد خرج ، نواب و الا بود . براى من فرقى نداشت . بعد ، حضرات رفتند ميرزا محمد حسين ماند . نهار آوردند ، خورديم . او هم رفت . دو ساعت خوابيدم . برخاستم نماز كردم . رفتم به بازديد ملا عبد الجواد . تا يك ساعت از شب گذشته آنجا بودم . خيلى صحبت كرديم . به منزل آمده ، نماز كرده ، مشغول روزنامه شدم . ديگر تازهاى نيست . روز شنبهء دهم . صبح ، هنوز در رختخواب بودم ، ديدم سيدى پرده برداشت كه داخل اطاق شود . گفتم : سيد نمىبينى خوابيدهام ؟ برگشت . سيد مجهولى بود كه قائد رعيت ياوهگوست . برخاستم به طويله رفتم . آدم قهرمان ميرزا آمد كه شاهزاده ديشب از ده به شهر آمده ، مىخواهد اينجا بيايد . گفتم : تشريف بياورند . آمدند . زياد اظهار بشاشت از ملاقات و تعارفات كردند . مدتى مديد نشسته ، شرحى از تعديات و بىاعتدالى انوشيروان ميرزا و بيگناهى هادى خان بيان كردند . ايشان رفتند ، ملا على اكبر پيشنماز و دو سه نفر ديگر آمدند . كاظم خان كدكنى هم آمد . شرحى از حالت خودش و ضررهائى كه الهيار بيك مباشر بلوك رخ بر او وارد آورده ، بيان كرد . گفتم : مىنويسم الهيار بيك را از مشهد بفرستند ، محاكمه مىكنيم . آنها رفتند . حاجى محمد ميرزا و آقا سيد كاظم جلگهاى آمدند . صحبت زياد داشتيم . منجمله صحبت نمد سركش به ميان آمد كه در محولات خوب مىسازند . شاهزاده فرستاد يك نمد باسلق عمل محولات آوردند . تعارف كرد و گفت : مىنويسم دو نمد سركش هم بهمالند ، بيارند . آنها هم رفتند . نهار خوردم . در ايوان دو كاغذ ، يكى خدمت ركن الدوله ، يكى به مستشار نوشتم . نماز كرده ، وقت عصر يك بره محمد خان سركرده ، فرستاد . يك مجموعه نان هم حاجى محمد ميرزا فرستاد . قريب به غروب به بازديد شاهزادهء قهرمان ميرزا رفتم . ضعيفهاى هم يك كاغذ مجهول بىمهر آورده بود ، مشحون بر طعن و لعن مستشار و هادى خان