ميرزا خانلرخان
119
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
كردم . الهيار بيك كدخداى قرائى آمد . آقا خان آمد بيست تومان از من خواست كه بدهد تمسكات مطالباتش را كه نزد كسى گرو بود ، بيرون بياورد كه با من بيايد تربت . عذر خواستم رفت كه تهيهء خودش را ديده بيايد به من برسد . حاجى محمد اسمعيل تاجر طهران آمد نشست . تا وقتى كه ما سوار شديم حاجى محمد كاظم خان هم آمده بود . ما سوار شديم ، مشايعت كرد تا خارج شهر . قريب به ظهر از شهر حركت كرده در طرق نهار خورديم . مغرب به شريفآباد رسيده ، نماز كردم . الان كه دو ساعتى شب است ميرزا اسمعيل رئيس تلگراف نيشابور از مشهد آمد . نشسته صحبت مىدارد . روز دوشنبهء پنجم . صبح برخاستم ، ديدم باران به شدت مىبارد . مايهء ترديد شد كه آيا حركت كنيم يا اقامت . رفتم به منزل ميرزا اسمعيل . شاهزادهء عباسقلى ميرزا كه رئيس تلگراف استرآباد بود و حالا مرخص شده به زيارت مشهد مقدس مىرفت ، آنجا بود . مدتى نشستم ؛ باران ساكت نشد . دو ساعت به ظهر مانده متوكلا على اللّه روانه شديم . تا نيمفرسخ با ميرزا اسمعيل باهم بوديم . بعد او به نيشابور رفت و ما به راه تربت . مبلغى از راه ، باران و برف خورديم . بعد از طى دو فرسخ به كافرقلعه رسيديم . نهار خورده سوار شديم . دو ساعت به غروب مانده به رباطسفيد رسيديم . هوا خوب شده بود . ديدم رباط سفيد به قدر نيم فرسخ از آبادى دور است كه بايد جمع آذوقه را بروند از نيمفرسخى بياورند ، بدمنزلى بود . آنجا توقف نكرده ، روانه شديم . دو ساعت از شب گذشته به قلعهء شاهزاده مسمى به اسدآباد و از بناهاى اسد اللّه ميرزا نايب الايالهء حاكم سابق تربت است رسيديم . مسافت هفت فرسخ بود . اسدآباد قناتى دارد كه در تابستان خشك مىشود . به اين جهت حاصل و زراعتى ندارد . بيست و دو سه خانوار رعيت كه در قلعهء آنجا ساكنند و در اطراف رعيتى كرده ، آذوقه هم براى بيع و شراى مترددين تحصيلكرده ، به معامله با زوار و غيره امر خود را مىگذرانند . غفار بيك نام آدم حسام السلطنه براى سرپرستى رعيت آنجا و همانجا ساكن است و از شاهزاده مواجب دارد .