ميرزا خانلرخان

120

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

محض اينكه آنجا را مسكون و آباد نگاه دارد كه مايهء آسايش مترددين و براى مرحوم اسد اللّه ميرزا ، خيراتى باشد . سه ساعت از شب گذشته بنه رسيد . شب را به كله‌جوش ماش گذران كرده خوابيدم . روز سه‌شنبهء ششم . صبح از قلعهء شاهزاده سوار شده ، در رباط كسكك و كرونه نهار خورده ، رقعه‌اى به ميرزا محمد حسين نايب الحكومهء تربت براى اعلام ورود و تعيين منزل در خانهء حاجى محمد ميرزا نوشته ، محمد جواد را پيش فرستادم . از عقب ، خودمان هم روانه شديم . دو فرسخ به شهر مانده سوارى آمد پاكتى از ميرزا محمد حسين آورد كه خبر ورود شما رسيد . در تربت منزلى كه قابل شما باشد نيست ، مگر خانهء حاجى محمد ميرزا و باغ نظر كه دار الحكومه است . هردو حاضر است . هريك را مىفرمائيد براى منزل شما حاضر كنند . آمديم نزديك به شهر . محمد جواد هم آمد . گفت كاغذ را كه دادم ميرزا محمد حسين خود برخاست به منزل حاجى محمد ميرزا آمده ، آنجا را فرش كردند و منتظر ورود شما است . آمديم نزديك به دروازه ، سيدى دوان‌دوان آمد جلو اسب مرا گرفت و از روى كمال تظلم گفت : از روزى كه مژدهء آمدن شما رسيده است نايب الحكومه و اجزاى حكومت مشغول‌اند استشهاد تمام مىكنند . ملاها را جمع مىكنند كه شكايت از انوشيروان ميرزا بكنند ، و بدانيد كه انوشيروان ميرزا خوب حاكمى بود . اين اسباب از هادى خان است . مردم رعيت دردها دارند ، عريضه‌ها نوشته‌اند و جرأت نمىكنند به شما بدهند . گفتم : به مردم اطمينان بده ، هركس عريضه دارد بياورد بدهد ، گفت : مىترسند . گفتم : بعد از اينكه رعيت از ترس مطلب خود را پنهان كند و به اطلاع من نرساند ، من تكليفى ندارم . علم غيب با من نيست . هركس مطلب خود را به من برساند انجامش با من است . خيلى دعا كرد و رفت . دم دروازه رسيدم . پنج نفر از فراشان حكومت آنجا بودند . پيش‌رو افتاده ما را به منزل رساندند . حياطى مثل خانهء كدخداى يكى از دهات قم . و اين خانهء حاجى محمد ميرزا و بهترين عمارات