ميرزا خانلرخان

116

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

بخورم بلكه در اين دو سه روز بهبودى حاصل شود كه بتوانم سفر كنم . هنوز كه دو ساعت از شب رفته است حاضر نشده است . حرقة البول به شدت بروز كرده ، آزار مىدهد . امروز صبح اخلمديها آمدند . عريضه‌شان را گرفته ، رفتند . بعد از آنها جمعى ديگر آمده بر خلاف آنها از حاكمشان اظهار رضامندى داشتند . مايهء تعجب شد . روز پنجشنبهء غرهء صفر . صبح حمام رفته به حرم مشرف شدم . مراجعت به منزل ، آدمى از سركار و الا آمد . صد تومان انعام و خرج راه تربت التفات كرده بودند تحويل كرد . دو تومانش كم بود . گفت : ناظر گفته است اين دو تومان را انعام دادم ، من حساب كنم . گفتم : البته عيب ندارد . اگر برنمىداشت هم من مىدادم . بارى او رفت و ما هم بيست تومان آن را تحويل محمد ابراهيم كرده ، روانهء بازار شدم و به خريد زين و يراق و پالان آبدارى و غيره مشغول شديم . بيست تومان تماما اساس سفر خريده شد . ظهر به منزل آمدم . اخلمديها آمدند . عريضه و دستخط را گرفته رفتند . بعد جمعى ديگر از اهل اخلمد آمده به عكس آنها گفتند و از حاكمشان رضامندى داشتند ، و گفتند : آن آخوند و سيد كه در ميان آن شاكىها بودند ، محرك آنها هستند . خلاصه نهار خوردم ، رفتم ارك . معلوم شد نواب و الا آن‌روز را هيچ بيرون نيامده ، در اندرون مشغول تحرير عرايض بوده‌اند . از آنجا برگشته برحسب وعده رفتم منزل ناظر حاجى اسكندر خان . حاجى كاظم خان هم بودند . چاى خورديم . وقت غروب برخاستم . ناظر وعدهء فردا نهار گرفت . به حرم مشرف شده ، به منزل هادى خان به خواهش و اصرار ميرزا عبد اللّه رفتم . تا ساعت چهار مرا نشاند و قصه‌هاى قديم و جديد گفت ، و اظهار خصوصيت را از حد برد . اصرار كرد بنشينم شام بخورم . عذر خواسته به منزل آمدم . يك مجموعه شام به منزل فرستاد . دواى حرقه را هم