ميرزا خانلرخان
117
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
خوردم و هم حقنه كردم . دواى خوراكى آن گويا خوب نبود ، اثرى از آن نفهميدم . اما دواى حقنه معقول افاقه داده است . ساعت شش از شب خوابيدم . روز جمعهء دوم . صبح برخاسته ، يك كاسه دوغ خوردم . بعد رفتم منزل هاشم ميرزاى معين التوليه ، ببازديد . او در خانهء برادرش ، شيخ رئيس بود ، آنجا رفتم . رضا قلى خان مستشار ديوانخانه هم آنجا بود . مدتى نشسته چاى خورديم . صحبتها را كردم از آنجا آمدم به حمام حضرت . غسل جمعه و زيارت كرده ، به حرم مشرف شدم . پس از زيارت به حسب وعده ، رفتم منزل ناظر . حضرات منتظر بودند . علاوه بر رفقاى ديروز ، ميرزا اسمعيل تلگراف ، ميرزا محمد حسن امين وظايف هم بودند . نهار خيلى مطبوعى آورده ، خورديم . و برخاسته به منزل آمدم . حاجى محمد اسمعيل تاجر طهرانى ساكن مشهد مقدس با من بود . ذكرى از خوبى هوا شد . گفت ، اگر ميل داريد ، سوار شويم . گفتم : عيب ندارد . او هم آمد ، سوار شديم به كوه سنگى كه نيمفرسخى شهر است رفتيم . يك ايوان و محرابى در زمان شاه صفى صفوى آنجا ساختهاند كه يك قبر مجهول الحال ميان ايوان هست . قبر مرحوم ميرزا خليل منشىباشى هم آنجا در جلو ايوان است . يك سنگ تاريخ سياهى به جرز ايوان نصب كردهاند . قطعه مرثيه و ماده تاريخ فوت آن مرحوم را سرخوش شاعر ساخته ، در آن نصب كردهاند . قريب به غروب برگشته ، نماز خواندم . براى مغرب به حرم مشرف شدم . نماز شام و زيارت كرده ، اينك به منزل آمدهام . بر پدر هرچه نوكر است لعنت كه هنوز با هزار سفارش ، دواى مرا حاضر نكردهاند . امروز مال بنه هم كرايه كردم كه انشاء اللّه فردا روانهء تربت شويم . روز شنبهء سيم . صبح حمام رفته ، به حرم مشرف شدم . به منزل برگشتم ابو القاسم خان برادرزادهء هادى خان آمد كه هادى خان براى شما شالى داده است بقچه را باز كردم . يك طاقهء خليل خانى بود . قبول نمىكردم ، با خيلى اصرار