ميرزا خانلرخان
113
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
احضارم با احكام مأموريت قاين رسيد . رقعهاى خدمت متولىباشى نوشته عذر خواستم كه بواسطهء احضار نمىتوانم به وعدهء ديشب وفا كنم و رفتم خدمت سركار و الا . خلوت كرده و فرمودند نشستم . فرمودند : منزل وزير يعنى متولى باشى بودى ؟ عرض كردم ديروز آنجا بودم . فرمودند از مقدمهء محمد تقى خان مطلع شدى ؟ عرض كردم بلى ! اول به من عارض شد ، من گفتم اگر سپهسالار هم بنويسد ، من اقدام در اين كار ندارم كه فلانكس بايد حواسش جمع باشد . بعد ، از تفصيل آن جويا شدند شرح دادم ، فرمودند : معلوم است اين محمد تقى خان خيلى شوخ آدمى است . بعد ، فرمودند اينجا باز كه آمد ، عمدهء مطلبش موقوفى مأموريت شما بود به قاين . گفتم بلى ! به خودم هم اشعارى كردهاند و من منتظر وقت خاصى بودم كه احكام را بيارم خدمت حضرت و الا بسپارم فرمودند : به من نوشتهاند كه شهرت بدهم كه من خود استدعا كردهام كه موقوف شود ، شما هم اينطور بگوئيد . حالا كى مىرويد به تربت . گفتم : پنجشنبه . احكام خود قاين را خدمت و الا داده يك رقم معافى براى شخص عطارى خواستم . فرمودند : به چشم . به منشىباشى دادند بنويسد . فقرهء اخلمديها را عرض كردم . فرمودند : عريضهء آنها را با خودشان بياوريد ، رسيدگى كنم . فردا با خودتان بياريد . مرخص شدم آمدم منزل ديدم متولى جوابى خيلى به مهربانى نوشتهاند كه فردا عصر منتظر ملاقات شما هستم . امروز صبح باز هادى خان شش قطعه كبك و ده گرده نان خانهپزى فرستاد . روز سهشنبهء بيست و نهم . صبح به حمام رفته ، بيرون آمدم . شاهزادهء هاشم ميرزاى معين التوليه آمد . مدتى نشست ، صحبت كرده ، عريضه خدمت حضرت اجل و جناب نصير الدوله . از رسيدن حكم مأموريت تربت و اينكه هروقت سركار و الا روانه كنند مىروم و احكام قاين را حسب الامر به نواب و الا سپردم نوشته ، نزد ميرپنجه فرستادم كه بدهند . هاشم ميرزا رفت . حاجى ميرزا معصوم كه يكى از سادات رضوى ارض اقدس است بهعنوان ديدن من آمد . جمعى هم